به خانهاى كه در كنار او بود رفتند و اموال بىحساب فراچنگ آوردند . شمار كشتگان بنا به قول ابن السيع به صد هزار تن يا بيشتر رسيد .
در روايت ديگر آمده است كه عبد المؤمن مردم تاجررت را بدان سبب كه بيشترشان از حشم لمتونه بودند قتل عام كرد ولى مردم تلمسان را عفو نمود و در روايت ديگر آمده است كه عبد المؤمن فورا وارد تلمسان نشد ، زيرا مدافعان شهر مقاومت مىكردند و او مجبور شد شهر را محاصره كند . مدتى محاصره به درازا كشيد و اخبار فتوحات و بيعت مردم به او مىرسيد . عبد المؤمن عاقبت ابراهيم بن جامع را به محاصرهء شهر برگماشت و خود به فاس رفت . « 1 » معلوم مىشود كه روايت نخستين بر روايات ديگر ترجيح دارد . زيرا بعيد به نظر مىآيد كه در چنان موقعيتى تلمسان در مقابل چنان سپاه پيروز جنگى چون سپاه عبد المؤمن مقاومت ورزيده باشد . اما روايت ابن صاحب الصلاة به گونهاى است كه رفع اين تناقض مىكند . از اين قرار : كه چون عبد المؤمن تلمسان را تصرف كرد و آنان را قتلعام كرد ، قصبه ( قلعهء شهر ) مقاومت مىكرد . عبد المؤمن قلعه را محاصره كرد و چون به فاس رفت سپاهى را به محاصرهء قلعه برگماشت . « 2 »
ازاينرو عبد المؤمن برطبق روايت اول هفت ماه در تلمسان ماند تا بياسايد و فتوحات در آن منطقه را زير نظر داشته باشد .
پيش از اين گفتيم كه عبد المؤمن از مردم تاجرا ( تاجررت ) بود و در آنجا به دنيا آمده بود و مادرش به قبيلهء كوميه انتساب داشت . موطنش در همين منطقه در جنوب تاجرا بود . بنابراين امرى طبيعى است كه در اين بلاد كه زادگاه او بوده و تا عهد جوانى در آنجا زيسته اندكى درنگ كرده باشد . چون كارها به پايان آورد ، سليمان بن محمد بن وانودين هنتاتى را امارت تلمسان داد و در ماه ربيع الثانى سال 540 ه / اكتبر سال 1154 م خود از آنجا رهسپار فاس شد .
هامش
( 1 ) . ابن خلدون ، العبر ، ج 6 / ص 231 .
( 2 ) . اين روايت را ابن عذارى در البيان المغرب ، آورده است ، بخش سوم ص 19 .