كردند و گفتندش آيا به ياد ندارى كه مهدى گفته است كه هركه در دنياست بندهء اهل جماعت و فرزندان آنهاست ؟ خليفه خاموش شد و از فرمانى كه داده بود عدول كرد . ولى فرمان داد كه لشكرگاه موحدين به چند دسته تقسيم كنند و هر دسته را مكانى يا بندى خاص خود باشد . « 1 » هويثى در اينجا نگرشى بر حق دارد كه مىگويد :
« از اين واقعه دليلى قاطعتر بر تعصب كوركورانهاى كه موحدين نخستين در آتش آن مىسوختند و از مزايا و امتيازات نظام دينى خويش دفاع مىكردند ، وجود ندارد » . « 2 »
در خلال اين احوال عبد الرحمان بن زجو با نيروئى از موحدين بيرون آمد به ثغر مليله راند و آنجا را بگرفت و غنايم فراوان فراچنگ آورد كه در آن ميان صد دختر دوشيزه بود و عبد المؤمن آنان را ميان اعيان موحدين قسمت كرد و با آنان زناشويى كردند . از آن ميان دو اميرزاده باقى ماند يكى فاطمه دخت يوسف از قبيلهء زناته و يكى دخت ماكسن بن المعز صاحب مليله . شيخ اسماعيل ، ابو ابراهيم يكى از عشره فاطمه را به زنى گرفت و خليفه خود دخت ماكسن را . موحدين سپس به ندرومه و بلاد كوميه رفتند . كوميه قبيلهء عبد المؤمن بود . همه به اطاعت موحدين درآمدند .
موحدين بعد از آن به تاجرا واقع بر ساحل دريا در مشرق مليله وارد شدند و در آنجا فرود آمدند . « 3 »
سپاه موحدين عظيم شده بود . شمارى بزرگ از قبايل و بطون شمالى به اطاعت موحدين درآمده بودند . سه لشكر از موحدين از تاجرا بيرون آمد . نخستين به سردارى عبد الرحمان بن زجو كه به شمال شرقى رفت و بر شهر مرزى و هران حمله نمود و بر آن غلبه يافت و غنايم به دست آورد . دومى به سردارى ابو ابراهيم رهسپار سرزمين بنى وانوان گرديد و با غنايم فراوان بازگرديد . سپاه سوم به سردارى يوسف بن وانودين به كوهستان مديونه از نواحى تلمسان راند . سپاهيان مرابطين
هامش
( 1 ) . كتاب اخبار المهدى ابن تومرت ، ص 93 و 94 .
( 2 ) . رجوع كنيد به :- oirepmI led acitiIoP airotsiH : adnariM iciuH . A . 621 . p . I . V ) 6591 nauteT ( edahomlA( 3 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب ، ( اوراق مخطوط ياد شده - هسپريس ص 106 ) .