عبد المؤمن پيوست . آنگاه از او لشكرى خواست كه آن را به جنگ مرابطين كشاند .
خليفه خواهش او برآورد و سپاهى تحت فرمان يكى از مشايخ موحدين به دو سپرد .
اين سپاه بر مرابطين حمله آورد و جمع كثيرى از رجال ايشان را كشت و سلاح و متاعشان را به غارت برد . سپس سردار لشكر زناته ، يحيى بن فانو بمرد . پسرش محمد در فرماندهى جانشين او شد . زيرى نزد مشايخ زناته پيام فرستاد و آنان به شكستن پيمان ترغيب كرد و گفت كارى كنند كه سپاه مرابطين به هزيمت رود . آنگاه خليفه عبد المؤمن سپاهى از برگزيدگان موحدى همراه زيرى روانه ساخت . اينان به مواطن زناته روى نهادند و ميان دو فريق نبرد درگرفت . در اين نبرد زناته منهزم شدند و موحدين ظفر يافتند .
سير بن على دانست كه عبد المؤمن آهنگ سرزمين غماره دارد . در راه او دو هزار سپاهى تعبيه كرد . اينان پىدرپى عوض مىشدند . مىخواست مانع سير لشكر او شود . اين وضع دو ماه به طول انجاميد . « 1 »
اين چيزى است كه ابن القطان دربارهء جنگ غياثه نوشته است ، چه بسا يك حملهء ديگر سپاه موحدين در سخن او خلط شده باشد ولى ما در هرحال به روايت البيذق اعتماد مىكنيم كه خود معاصر ايشان بوده و وقايع را به چشم خود ديده است .
البيذق مىگويد چون بادهاى زمستانى از وزيدن بياسود و بهار در رسيد ، موحدين لشكر به حركت آوردند . البيذق كه خود شاهد ماجرا بوده است وقايع را چنين شرح مىدهد : نخستين موضعى كه موحدين آهنگ آن كردند سرزمين لكاى بود ، واقع در شمال شرقى فاس ، در وسط مسافتى ميان لكاى و درياى مديترانه .
موحدين در آنجا بر قلعهء ولجه از قلاع آن مستولى شدند . لشكرهاى مرابطين به سردارى تاشفين بن على و ربرتير در پى موحدين بيامدند و مىخواستند آنان را در اراضى بنى سليمان محاصره كنند ولى موحدين به اراضى بنى غماره از بطون صنهاجه رفتند . در آنجا بنى غماره به ايشان پيوستند و به اطاعتشان گردن نهادند . از آنجا گذشته به لجايه رفتند . در اين هنگام تاشفين و ربرتير به اراضى بنى تاودا تاختند و در آنجا
هامش
( 1 ) . ابن القطان ، نظم الجمان ( مخطوط ياد شده برگ 79 ب و 80 الف ) .