چون موحدين به داى رسيدند ، حاكم مرابطى آن على بن ساقطرا بگريخت و موحدين برداى بىهيچ مقاومتى مستولى شدند . همهء صنهاجيانى كه در آنجا بودند با موحدين بيعت كردند و از عبد المؤمن خواستند اسيران صنهاجى را كه در نزد اوست آزاد كند .
عبد المؤمن نيز اجابت كرد .
موحدين از آن پس تا تازاجات پيش راندند . يحيى بن ساقطرا حاكم تازاجات از آن دفاع مىكرد . به شهر حمله كردند و آن را تصرف نمودند و هرچه در آنجا بود از اسبان و ديگر چارپايان به تاراج بردند . آنگاه به سوى دژ واوما راندند .
يحيى بن سير مدافع دژ بود . بر او نيز غلبه يافتند . سپس همچنان مىرفتند تا آزور كه در قلب منطقهء فازاز واقع است در حدود صد كيلومتر در شمال شرقى تادلا . به دژ درآمدند و در آنجا فرود آمدند . عبد المؤمن دستههايى از سپاه خود را براى تصرف و به انقياد كشيدن بلاد مجاور فرستاد . آنگاه به آزرو بازگرديد و تنى چند از مشايخ موحدين را به تينملل فرستاد تا خبر حملههاى او را به شهر برسانند و از اوضاع شهر مطمئن گردند . مردم فازاز همه به اطاعت موحدين درآمدند . « 1 »
عبد المؤمن و موحدين از آزرو رهسپار شمال شدند و به طرف فاس كه قريب 60 كيلومتر با آنها فاصله داشت راندند . تاشفين بن على در اين اثناء با قواى مرابطين همراه با ربرتير به فاس رسيده بود . صاحب البيان المغرب مسير دو لشكر را بدينگونه برمىشمارد : موحدين در كوهستانهاى منيع حركت مىكردند كه ارزاق به حد وفور بود . و تاشفين در دشت بود و در آنجا از بربرها كسى را نمىيافت كه با او همدست شود و به او يارى برساند . و اين بدان سبب بود كه بخت از او روى گردانيده بود .
عبد المؤمن بيامد و در جبال كرانده در روبهروى فاس قرار گرفت . تاشفين نيز در دژى در نزديكى او . « 2 »
بدينگونه دو سپاه مرابطين و موحدين در نزديكى فاس پايتخت قديم مغرب لشكرگاه برپاى كردند . بنا به قول البيذق و ابن عذارى اين وقايع در اواخر سال 535 ه / 1141 م بود . زمستان بود و سرما سخت و باران به شدت مىباريد . ظاهرا
هامش
( 1 ) . كتاب اخبار المهدى ابن تومرت ، ص 89 و 90 .
( 2 ) . بخش سوم از البيان المغرب ( نسخه ياد شده ) ص 12 . الحلل الموشيه ، 96 و 97