بود و بعضى آيات قرآنى كه از آنها شبههاى از اين معانى در دل مىافتد آن را تأويل كردهاند و به اين طريق منزه داشتن بارى تعالى را توحيد گويند » . « 1 »
ابن تومرت در سايه اين تفسير از معنى توحيد بر روى مرابطين شمشير كشيد زيرا مىگفت اعتقاد مرابطين را با توحيد حقيقى مباينت است . ابن تومرت مرابطين را مسئول نشر عقيدهء « تجسيم » و « تشبيه » در ميان رعايايشان مىدانست ، و فرمان قتال با ايشان مىداد كه موجب انتشار عقيدهاى شدهاند كه سمت الحاد دارد . اگر مرابطين بدينگونه در زمرهء مشركانند پس جهاد فى سبيل اللّه برضد ايشان واجب است . « 2 »
ابن تومرت بحث دربارهء توحيد را ادامه مىدهد و بنابر عادت خويش آن را به ابواب و فصول تقسيم مىكند . از اين قرار كه توحيد اساس است و دين برپايه آن بنا شده . سپس به معنى توحيد و تفسير لفظ آن و از فضيلت آن و شروط شهادت به آن و اينكه توحيد اساس كفر و گناهكارى را ويران مىكند و از وجوب علم به توحيد و مقدم داشتن آن بر هر عبادتى و اينكه توحيد دين اولين و آخرين از پيامبران مرسل بوده است و اينكه پيامبران را دين واحد است و بحث در شناخت طريق اثبات علم به توحيد . سپس در باب ايمان و فضيلت آن و ايمان به رسول و از معنى ايمان و علم و پيروى از كتاب و سنت سخن مىگويد و براى اثبات مسائلى كه مطرح مىكند به حد وفور از آيات و احاديث دليل مىآورد .
5
ابن تومرت بعد از اين يك سلسله مطالب ديگر عنوان مىكند كه در اصل به دعوت سياسى و دينى او تعلق ندارد ولى باوجوداين برخى وقايع و اقوال را كه
هامش
( 1 ) . الشهرستانى ، الملل و النحل ، ترجمهء عبارت از توضيح الملل ، ترجمهء كتاب الملل و النحل ، به اهتمام جلالى نايينى ، ج / ص 68 . نقل شده . - م .
( 2 ) . مقدمهء اعز ما يطلب .