ابن تومرت اكنون كه خود را مهدى قلمداد مىكند براى كسانى كه علم مخالفت بر ضد او بردارند نيز كيفرها معين كرده است ، آنجا كه مىگويد : « امر مهدى محتوم است ، هركه با آن مخالفت ورزد مقتول شود . و براى رهايى او از مرگ هيچ دافع و بازدارندهاى نيست . . . تا آنگاه كه آسمانها و زمين به اذن خداوند و احد قهار برپايند » . « 1 »
ابن تومرت فصل كوچكى در بيان « قواعدى كه علوم دين و دنيا بر آن مبتنى است » ، مىآورد از جمله مىگويد « قيام به امر خدا واجب است . و واجب است كه فساد به كلى از ميان برود . و لجاج در آن حرام است و هركس فريضيهاى را منع كند مثل كسى است كه تمام فرايض را منع نمايد و هركس در ذرهاى باطل لجاج ورزد مثل كسى است كه در تمام باطل لجاج مىورزيده . جايز نيست كه هوا را بر حق برگزينند و دنيا را بر آخرت و جايز نيست كه باطل را به حق بپوشانند . جز اين نيست كه علم از ميان رفته است و جهل همگانى گشته و حق از ميان رفته است و باطل همگانى گشته و هدايت از ميان رفته است و ضلالت همگانى گشته و عدل از ميان رفته است و جور همگانى گشته ، رؤساى نادان بر دنيا مستولى شدهاند و پادشاهان كر و كور بر دنيا مستولى شدهاند و دروغگويان بر دنيا مستولى شدهاند » .
ابن تومرت در پايان اين فصل بار ديگر به سخن از مهدى بازمىگردد و آنچه را كه پيش از اين گفته بود به گونهاى خلاصه مىكند بدين نحو :
« باطل را جز مهدى از ميان نبرد و حق جز به وجود مهدى برپاى نماند . مهدى در عرب و عجم و بدوى و شهرنشين معلوم است . و علم به او در هر مكان و در هر دوران ثابت است . . . ايمان به مهدى واجب است و هركه در او شك كند كافر است . او در دعوت به حق معصوم است و جايز نيست كه بر او خطا گرفته شود . با او جدال نبايد كرد و برضد او چيزى نبايد گفت . به دفع او نبايد برخاست . با او معاندت نبايد كرد ، از مخالفت و نزاع با او پرهيز واجب است ، او يگانهء زمان خويش است و در آنچه مىگويد صادق است . اوست كه به حيات جباران و دجالان پايان مىدهد .
دنيا را از مشرق و مغرب فتح مىكند و جهان را پر از عدل مىنمايد ، درحالىكه
هامش
( 1 ) . همانجا ، ص 251 و 254 .