از زمان آدم تا نوح و پس از او تا ابراهيم . . . امام بايد معصوم باشد از باطل ، تا بتواند باطل را منهدم سازد ، زيرا باطل ، باطل را منهدم نسازد . و معصوم باشد از ضلالت ، زيرا ضلالت ، ضلالت را منهدم نكند . . . و معصوم باشد از ستم زيرا ستمگر دفع ستم نكند بلكه اثبات ستم كند . و معصوم باشد از بدعت ، زيرا بدعتگذار دروغ را نتواند زدود ، بلكه آن را پاى بر جا كند . و معصوم باشد از عمل به جهل ، زيرا جاهل جهل را از بين نخواهد برد . و معصوم باشد از باطل ، زيرا اهل باطل اساس باطل را منهدم نتواند كرد . كه نجاست به نجاست و تاريكى به تاريكى و فساد به فساد دفع نشود . پس باطل به باطل نيز دفع نشود . باطل به ضد آنكه حق است دفع گردد و شىء جز به ضد خود دفع نشود و تاريكى به نور دفع شود و ضلالت جز به هدايت دفع نشود و جور جز به عدل دفع نشود و معصيت جز به طاعت دفع نشود و اختلاف جز به اتفاق دفع نشود . و اتفاق ميسر نيست مگر به استناد امور به اولوالامر و اولو الامر يا امام ، از باطل و ظلم معصوم است « 1 » . آنگاه ابن تومرت بازمىگردد و به اهميت امامت به مثابه ركن اساسى از اركان دين و وجوب اعتقاد به آن و خضوع در برابر آن ، مىپردازد و مىگويد :
« امامت اصل و عمود دين است در همهء زمانها . و آن اعتقاد سلف صالح و اهم سالفه است تا ابراهيم و پيش از او . اعتقاد به امامت دين است و عمل به آن دين است . و التزام آن دين است . معنى امامت اتباع و اقتداء و سمع و طاعت و تسليم و امتثال امر است و اجتناب از آنچه نهى شده و اخذ به سنت امام ، در قليل و كثير » .
ابن تومرت خود را امام و مهدى معرفى كرده است زيرا براى تأثير در نفوس و تأكيد زعامت دينى و سياسى خود و كشانيدن مردم به زير پرچم خويش هيچ راهى از اين بهتر نيافته است . در جايى مردم را چنين مخاطب مىسازد : « اين سخنان را انكار نكند مگر كسى كه كافر باشد يا منكر يا منافق يا كور باطن يا بدعتگذار يا مارق يا فاجر يا فاسق يا رذل يا فرومايه و يا كسى كه به خدا و روز قيامت اعتقاد نداشته باشد . » « 2 »
هامش
( 1 ) . همانجا ، ص 245 و 246 .
( 2 ) . همانجا ، ص 253 و 254 .