گرديد . توحيد از آن پس تنها اعتراف به وحدانيت خداى تعالى نبود بلكه معنى ديگرى نيز پيدا كرد ، خضوع در برابر حكومت موحدين . شاهد اين مدعا سخن ابن صاحب الصلاة است در تاريخ خود كه چون در سال 564 ه زعيم اندلسى ابن همشك تسليم حكومت موحدين شد از آن به « توحيد ابن همشك » تعبير مىكند و از رغبتى كه او به تسليم نشان مىدهد تحت عنوان « التوحيد و التوبه » ياد مىكند . « 1 »
عباراتى كه ابن تومرت در توحيد و تسبيح براى اتباع خود وضع كرده است همان مضامينى است كه طى ساليان دراز ذات بارى تعالى را به آنها حمد و سپاس مىگفتهاند . « 2 »
مهمترين مطلبى كه در كتاب ابن تومرت آمده ، سخن او از امامت و امام معصوم و مهدى و علامات اوست . و نيز سخن از قيام طايفهاى كه در آخر الزمان براى مقاتله در راه حق قيام مىكنند . مىتوان اين فصل را جوهر و لب كتاب و مذهب و لب دعوت سياسى او به حساب آورد . زيرا امامت كه به خود بسته بود شعار سياسى و پايهء زعامت و قدرت او بود و نظريه مهدى منتظر جامهاى روحانى بود كه خود را به آن آراسته بود تا مؤيد مشروعيت امامت و قدسيت او باشد . و ما مىدانيم كه امامت شعار دعوت دينى و سياسى شيعه است و در طول تاريخ اختصاص به اهل بيت رسول خدا داشته ، نه ديگران ولى ابن تومرت به نظريهء امامت تمسك مىجويد درحالىكه از دعوت تشيع بسى به دور است . البته براى آنكه به امامت خود جنبهء شرعى دهد بسى آزمند است كه خود را به اهل بيت منتسب سازد .
ابن تومرت در باب امامت مىگويد : « اين بابى است در علم و آن وجوب اعتقاد همگان است به امامت . امامت ركنى از اركان دين است و ستونى است از ستونهاى شريعت . اقامهء حق در دنيا ممكن نيست ، مگر به وجوب اعتقاد به امامت در هر زمانى از زمانها تا روز قيامت .
هيچ زمانى نيست مگر آنكه در آن زمان امامى بوده است كه حق را در روى زمين برپاى مىداشته است .
هامش
( 1 ) . كتاب المن بالامامه على المستضعفين ( مخطوط آكسفورد ، برگ 126 ب ) .
( 2 ) . ابن تومرت ، اعز ما يطلب ، ص 204 ، 244 .