جهان در سراسر زندگى خود حظى برنگرفت و با اين همه اگر وى آهنگ ناشايستى مىداشت همانا كار او به مرحلهء كمال نمىرسيد و دعوتش توسعه نمىيافت . آيين خداست كه در ميان بندگانش پيش از اين گذشته است » . « 1 »
ابن خلدون آنجا كه از خطاهاى مورخين و اوهام و دعويهاى مغرضانهء ايشان سخن مىگويد ، بدينگونه از مهدى دفاع مىكند و اكنون مىبينم او خود در اين دفاع از محمد بن تومرت و صدق ادعاى او راه خطا پيموده است . ما پيش از اين در زندگى او كه سخن مىگفتيم مواردى يافتيم كه اولا در صدق انتساب او به اهل بيت ما را به شك مىانداخت . ديگر بر خود بستن مهدويت است كه اين نيز از جهت دينى و هم از جهت تاريخى درخور ترديد است . ما معتقديم كه متفكرى بزرگ و مورخى فيلسوف چون ابن خلدون محال است كه چنين ادعايى را تصديق كند . بلكه آنچه او را به دفاع از ابن تومرت وا داشته انگيزههاى شخصى است . نخست آنكه بنى خلدون - خاندان مورخ - از هنگامى كه در اوايل قرن هفتم هجرى از اندلس بيرون آمدند ، در تونس اقامت گزيدند و در ظل رعايت بنى حفص پادشاهان دولت حفصيهء موحديه كه آن را امير ابو يحيى زكريا بن عبد الواحد بن ابى حفص عمر - الموحدى تأسيس كرده بود قرار گرفتند . اجداد مورخ همه در سايهء اين دولت به مناصب مهم رسيدند و صاحب نفوذ و وثوق شدند . ابن خلدون خود بخشى از زندگى خود را در سايه عنايت ايشان سپرى ساخت . و نخستين نسخه مقدمه و تاريخ العبر را به سلطان ابو العباس الحفصى در سال 784 ه تقديم كرد . بنابراين معقول نيست كه مورخ در مقدمهء خويش در امامت و مهدويت ابن تومرت طعن زند زيرا اين دعوى اساس قيام دولت موحدين بود . ديگر آنكه منطق سليم حكم نمىكند كه پيروزى دعوت ابن تومرت دليل صدق اين دعوت باشد . زيرا پيروزى سياسى و نظامى يك دعوىدار يا متغلب ذاتا دليل صدق پيشوايى يا دعوت دينى او نيست .
سوم آنكه انكار صدق دعوت ابن تومرت منحصر به فقيهان مرابطين نيست كه ابن - خلدون سبب آن را حقد و حسدى كه در انسان انگيخته شده بود مىداند بلكه بسيارى
هامش
( 1 ) . ابن خلدون ، مقدمه ( چاپ بولاق ) ص 22 . ترجمه اين فقره را از ترجمه مقدمهء ابن خلدون به قلم استاد فقيد پروين گنابادى برگرفتيم ، ج 1 ص 47 . مترجم .