مقتضاى اين از خونريزى پرهيز داشت ولى هنگامى كه دعوى مهدويت كرد به خونريزى دعوت كرد و مىگفت : آنان كه در اين نبردها كشته شوند ، شهيدان راه خدايند . « 1 »
چنان كه از برخى روايات برمىآيد ، ابن تومرت از اعمال خدعه و كيد و مكر براى رسيدن به مقاصد خود دريغ نمىداشت و ديديم كه براى فريب مردم و بهرهگيرى از جهل و سادگى ايشان از چه راههايى وارد گرديد و دعوت خويش پراكنده ساخت و بناى كار خود استحكام بخشيد . « 2 »
در اين ميان تعجب از كار علامهء فيلسوف ابن خلدون است كه همواره در نوشتههاى خود از او دفاع مىكند و دعوت او را درست مىشمارد و امامتش را تصديق مىكند از جمله مىگويد :
« ديگر از اين گونه گفتارهاى باطل و مذاهب سست بنياد ، مذمت كردن جمعى از فقيهان سست رأى مغرب از امام مهدى ، سلطان و بنيانگذار دولت موحدان است . كه وى را در قيام به توحيد خالص ، در برابر مشبهيان و مجسميان و باطل كردن دعاوى كجروان و گمراهانى كه پيش از او بودهاند ، به شعوذه و تبليس نسبت مىدهند و كليه ادعاهاى وى را درين مورد تكذيب مىكنند ، حتى نسبتش را كه موحدان مىپنداشتند بايد به سبب آن از وى پيروى كنند دروغ مىشمردند و محرك فقيهان در اين تكذيبها حسد بردن به پايگاه بلند اوست . چه آنان به گمان خويش ، خود را در علم و فتوى و دين همپايهء او مىديدند و سپس بر ايشان امتياز يافت از اينرو كه مردم از رأى وى متابعت مىكردند و گفتارش را مىپذيرفتند و جمعيتهاى انبوه بر وى گرد مىآمدند و مرجع قوم به شمار مىرفت . بدين سبب اين وضع سخت بر آنان گران آمد و كينهء شديد او را در دل گرفتند و بر وى خشمگين شدند و به نكوهش و مذمت از شيوهها و عقايد و آراء وى پرداختند و ادعاهاى او را تكذيب كردند . و هم آنان از پادشاهان لمتونه ( مرابطان ) كه دشمنان امام مهدى بودند احترام و بخشش بسيار مىديدند و در درگاه آن ملوك احترام و بخششى مىديدند كه از ديگران چنان مكانتى نمىيافتند .
هامش
( 1 ) . مقدمهء اعز ما يطلب ، ص 100 .
( 2 ) . ابن ابى زرع ، روض القرطاس ، ص 114 و 117 .