زيرا پادشاهان مزبور متصف به سادگى بودند و خود را به ديانت مىبستند و به همين سبب دانشمندان در دولت ايشان منزلتى داشتند و هريك در شهر خود براى مشورت در امور گماشته مىشدند و در ميان قوم خود فراخور معلومات خويش پايگاهى داشتند ، ازاينرو از آن پادشاهان پيروى مىكردند و با دشمنان ايشان به ستيزه و جدال برمىخاستند . چون مهدى تعاليمى بر خلاف آن ملوك آورده بود و آنان را تقبيح مىكرد و در برابر ايشان مقاومت نشان مىداد ، فقيهان به منظور پيروى از ملوك لمتونه و تعصب ورزيدن به دولت آنان با مهدى از در كينهتوزى و انكار درآمدند ولى پايگاه مهدى با پايگاه آنان تفاوت داشت . او را حالاتى بود كه با معتقدات ايشان وفق نمىداد و چگونه مىتوان او را با ديگران مقايسه كرد ؟ او كسى بود كه با انكار و انتقاد شديد ، بدرفتارى بزرگان و سران دولت را مورد بازخواست قرار داد و با اجتهاد و تبحر خويش با فقيهان آنان به مخالفت برخاست و در ميان قوم خويش نداى حق در داد و آنان را دعوت كرد كه با او در مجاهده همراهى كنند و در نتيجه دولت را ريشه كن كرد و به كلى واژگون ساخت . دولتى كه تا چه اندازه نيرومندتر و تا چه پايه با شكوهتر بود و از لحاظ همراهان و سپاهيان به درجات بر پيروان او برترى داشت و در اين نبرد عظيم از هواخواهان و ياران مهدى نفوسى بىشمار به هلاكت رسيدند و هيچكس جز آفريدگار آنان نمىتواند عدد آنها را بشمارد .
پيروانى كه تا سرحد مرگ با او پيمان بسته بودند و با جانسپارى و فداكارى وى را از هلاكت نجات دادند و با فدا ساختن جان و ريختن خون خود در راه پيشرفت آن دعوت و تعصب ورزيدن بدان طريقه به خداى تقرب جستند . تا اينكه طريقهء مهدى بر همهء مذاهب اعتلا يافت و عقايد و افكار او در مغرب و اندلس ( اسپانيا ) انتشار يافت . وى در عينحال از روش پرهيزگارى و محروميت از لذايذ و اجتناب از تنعمات دنيوى پيروى مىكرد و شكيبايى بر شدايد و ناملايمات و ناچيز انگاشتن كامرانيهاى اين جهان را از دست نمىداد تا خداى او را به جهان ديگر منتقل ساخت و او از لذايذ دنيا بهرهمند نشد و از متاع و ثروت اينجهان چيزى نداشت . حتى فرزند خود را با آنكه بسيارى از نفوس شيفتهء فرزندند در زندگى نديد و از همه آرزوها چشم پوشيد . بنابراين اى كاش مىدانستم اگر اين همه پرهيزگارى و پارسايى در راه خدا نبوده است چه قصدى از آن داشته است ؟ او از لذتها و كامرانيهاى اين
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 195
مساهمون: عبد المحمد آيتى
ص١٩٥