از مورخين اين دعوى را انكار كردهاند .
ابن خلدون به دفاع از صحت دعوى ابن تومرت بسنده نمىكند بلكه به دفاع از نسب او كه به اهل بيت مىرسد نيز مىپردازد . در اينجا استدلال او از حيث منطق بسى ضعيفتر است . آنجا كه مىگويد دليلى به انكار اين نسبت نداريم زيرا مردم خود به نسب خويش آگاهترند و چون از ضعف منطق خويش آگاه است ، مىافزايد كه ظهور مهدى متوقف بر نسب نبود كار او قائم به عصبيت قبيلگى او بود در هرغه و مصوده . نسب فاطمى او امرى پنهانى بود كه خود و عشيرهاش از آن خبر داشتند و براى هم نقل مىكردند . « 1 »
موضع ابن خلدون در دفاع از دعوت محمد بن تومرت و نسب او موضعگيرى او را در بحث از نسب خلفاى فاطمى يعنى عبيديان به ياد مىآورد . در آنجا نيز مىكوشد تا آن را تأييد و اثبات كند و سخن مخالفان و طاعنان را « اخبار واهى » مىداند .
در هر دو مورد ابن خلدون نمىخواهد بپذيرد كه بنيانگذار چنان دولت عظيمى مدعى در نسب بوده است درحالىكه احفاد او قريب به دويست و هفتاد سال فرمان راندهاند . ابن خلدون بجاى آنكه در برابر آن طاعنان در نسب ، دلايلى درخور و منطقى بياورد به چنين دلايل ضعيفى متوسل مىشود .
يكى از نويسندگان نيمه اول قرن هشتم هجرى حسن بن عبد اللّه العباس كه از مردم مشرق زمين است ، در كتاب خود « آثار الاول و ترتيب الدول » آنگاه كه از زهاد و كسانى كه به دروغ نام زاهد بر خود مىبندند مى سخن گويد ،
« پادشاه را شايسته است كه در حال اين طايفه نظر كند و راستگويانشان را از دروغگويانشان تميز دهد و زاهد واقعى و زاهدنما را فرق نهد . اينان بر چند صنفاند كسانى هستند كه دعوى زهد مىكنند ولى در دل غرضى ديگر دارند ، در بعضى حب رياست و فرمانروايى غلبه دارد ، بايد كه ملك از اين گروه بپرهيزد . اينان نخست به طعن بر احوال ملك مىپردازند كه چگونه ضوابط شريعت را مهمل گذاشته تا مردم به گردشان جمع شوند پس زبان به وعظ گشايند و تغيير منكر را عنوان نمايند
هامش
( 1 ) . ابن خلدون ، المقدمه . ص 23 .