گريختند تا به وادى ام الربيع رسيدند . پس از چندى كه اينان به شهر بازگشتند على بن يوسف - تا عبرت ديگران شوند - فرمان داد ريشهايشان را بتراشند . « 1 »
على بن يوسف از همهء امرا و سرداران و واليان لمتونه يارى خواست و از هر جانب مدد رسيد به ويژه لشكرى كه والى سجلماسه و انودين بن سير آورد سپاهى مجهز بود با سازوبرگ تمام و شمار بسيار . موحدين از آغاز محاصره خيمههاى خود را در بيرون شهر در برابر باب الدباغين و باب ايلان روبهروى بستان بزرگى برپا كرده بودند - بستان را به زبان محلى بحيره گويند - « 2 » ازاينرو اين جنگ را جنگ بحيره نيز گويند . چون نبرد آغاز شد مرابطين را از حيث نيرو بر موحدين برترى بود . از سوى ديگر موحدين به سبب جنگهاى پىدرپى در هنگام محاصره خسته و ملول شده بودند . نخست ميان سپاه سجلماسه و نگهبانان مسيحى امير از يكسو و موحدين از سوى ديگر جنگ درگرفت ، در اين حملهء نخستين موحدين منهزم شدند . اين پيروزى را در تقويت روحيهء مرابطين اثرى عظيم بود و دريافتند كه موحدين ديگر آن سلحشوران شكست ناپذير نيستند . سپس ميان دو لشكر جنگى يكپارچه آغاز شد ، مرابطين علاوه بر فزونى عده و عدت در آتش انتقام شعلهور بودند . ازاينرو با قوت تمام پيكار مىكردند . اين پيكار به هزيمت موحدين انجاميد ، هزيمتى شنيع . شمار كشتگانشان را ابن القطان چهل هزار نفر نوشته و مىگويد جز چهارصد سوار و پياده كس برجاى نماند . « 3 » حتى بعضى گويند لشكر موحدين تا آخرين نفر نابود گرديد و جز معدودى از ايشان زنده نماند . « 4 » از جمله ابو محمد البشير بزرگترين سردار موحدين در ميدان جنگ سرنگون شد . بسيارى از رؤسا و فرماندهان نيز كشته شدند كه جز بشير چهار نفر از اصحاب دهگانه نخستين بودند .
چون سليمان بن مخلوف الحضرمى و ابو عمران موسى بن تمارى الكدميوى و ابو
هامش
( 1 ) . ابن عذارى ، از ابن القطان ، البيان المغرب ( اوراق مخطوط ياد شده - هسپريس ، ص 88 ) .
( 2 ) . ابن الاثير ، ج 10 / ص 205 .
( 3 ) . الحلل الموشيه ، ص 85 . نيز قول عبد الملك بن صاحب الصلاة مورخ موحدين را در صفحهء 86 آورده است .
( 4 ) . كتاب اخبار المهدى ابن تومرت ، ص 28 .