در همهجا پيچيد . قاضى تلمسان ابن صاحب الصلاة او را فراخواند و از مسلك او و مخالفت آن با مذهب مردم آن ديار آگاه شد . از او خواست كه دست از دعوت خويش بردارد ولى ابن تومرت از او روى گردانيد و با اصحاب خود به فاس رفت و از فاس به مكناسه . در آنجا در نهى از منكر سخت پاى فشرد . مردم بر او بشوريدند و زدندش . به ناچار از مكناسه به مراكش رفت . « 1 »
انديشهء امر به معروف و نهى از منكر كه ابن تومرت شعار خود ساخته بود انديشهاى است مختص اسلام ، كه از آيات قرآن
« وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ »
و آيهء :
« كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ »
گرفته شده و نيز در حديث آمده است كه : « من رأى منكم منكرا فليغيره بيده ان استطاع فان لم يستطع فبلسانه و ان لم يستطع فبقلبه و ذلك اضعف الايمان » . و نيز اين حديث : « لا طاعة فى معصيته ، انما الطاعة بالطاعة و على احدكم السمع و الطاعة ما لم يومر بمعصية فان امر بمعصيه فلا سمع و لا طاعة » . اساس اين فكر اسلامى تضامن اجتماعى و مسئوليت عامه است از حمايت جامعه در برابر منكرات و رذائلى كه دين آنها را نهى كرده است . ابن حزم فيلسوف قرطبى در كتاب « الفصل » خويش اصول و فوايد امر به معروف و نهى از منكر را بيان كرده است .
و در اين باب گويد كه طوايفى از اهل سنت و معتزله و خوارج و زيديه معتقدند كه كشيدن شمشير در امر به معروف و نهى از منكر در صورتى كه دفع منكر جز به آن ميسر نشود واجب است . هنگامى كه اهل حق در وضعى باشند كه دفع منكر بر ايشان امكان داشته باشد و از پيروزى نوميد نباشند اقدام به آن واجب مىشود . ولى اگر به سبب قلت شمار اميدى به پيروزى ندارند مىتوانند اين وظيفه را به گونههاى ديگر انجام دهند . ابن حزم بر اين مىافزايد كه هرگاه ستمى واقع شود هرچند اندك باشد لازم است به امام گفته شود تا از آن منع كند . پس اگر منع كرد و به حق بازگرديد و حدود دينى را چون قصاص و حد زنا و قذف و شرب خمر را اجرا نمود راهى به خلع او نيست و او همچنان امام است و خلعش جايز نخواهد بود . ولى هرگاه به منع منكرات اقدام ننمود خلع او و اقامهء شخص ديگرى به جاى او كه حق را
هامش
( 1 ) . الحلل الموشيه ، ص 77 و 78 . ابن خلدون ، العبر ، ج 6 / 227 .