پس از سال پانصد سخت مختل شد و در كشور او منكرات به حد وفور آشكار گرديد و اين بدان سبب بود كه زعماى مرابطين بر شهرها استيلا يافته بودند و دعوى خودكامگى مىكردند . . . زنان بر امور غلبه داشتند . چنان كه همهء زنان قبايل لمتونه و مسوفه مرتكب هر فسادى مىشدند از راهزنى گرفته يا شراب فروشى و امير المسلمين بر تغافل خود مىافزود و ضعف و ناتوانىاش بيشتر مىشد » . « 1 »
روزى اتفاقى افتاد كه سبب توجه مردم به ابن تومرت و دعوت او گرديد و آن اينكه « الصوره » خواهر امير المسلمين در ميان موكب خود بيرون آمد . جمعى از كنيزان خوبروى همراه او بودند و همه به عادت مرابطين بدون حجاب . مرابطين زنانشان بىحجاب بودند ولى مردانشان چانه و دهان خود را مىپوشانيدند . چون ابن تومرت آنان را ديد بر زنان كه برهنهسر از خانه بيرون آمده بودند بانگ زد و فرمان داد كه صورت خود بپوشانند . آنگاه او و يارانش به صورت چارپايان ايشان زدند و اميرزاده از اسب بيفتاد و شهر پرآشوب شد . شكايت به امير المسلمين على بن يوسف بردند با فقها به گفتگو نشست . حادثهء مسجد تازه اتفاق افتاده بود . گفتند كه با مردم الفت يافته و به آنها مىگويد كه دين از دست رفته است . على بن يوسف وزير خود ينتان بن عمر را گفت در مذهب او تحقيق كند و بنگرد كه كيست و چه مىخواهد . اگر نيازمند است حاجت او برآورد . البته ابن تومرت تنها يك پاسخ داشت كه نيازى جز تغيير منكر ندارد . « 2 »
امير المسلمين فرمان داد كه فقها با او مناظره كنند . فقهاى مرابطين از آنرو كه ابن تومرت اشعرى مذهب بود و در باب تأويل متشابه عقايدى خاص داشت و آنان را مورد حمله قرار مىداد و جمود ايشان را در برابر مذهب سلف انكار مىكرد و اين انكار تا سرحد تكفير رسيده بود او را خوش نمىداشتند . ازاينرو امير را وادار كردند كه او را فراخواند تا با ايشان مناظره كند . « 3 » ابن تومرت اين دعوت بپذيرفت و در مناظره با فقهاى مرابطين برترى خويش آشكار ساخت . شرح اين مناظره در
هامش
( 1 ) . المراكشى ، المعجب ، ص 99 .
( 2 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب ( مخطوط ياد شده ) .
( 3 ) . ابن خلدون ، العبر ، ج 6 / ص 227 .