تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
كه به طلب آنها برخاسته اكنون در همين جاست . اگر در صحبت او درآيد به همهء آنها خواهد رسيد . سپس او را دعوت كرد در امر به معروف و نهى از منكر و احياء علم و نابود ساختن بدعتها با او يار شود . ابن القطان از ديدار عبد المؤمن با ابن تومرت تصويرى ديگر دارد . خلاصه آنكه ابن تومرت چون از بجايه بيرون آمد و در ملاله جاى گرفت ، طالبان علم نزد او شتافتند . از كسانى كه نزد او آمد يكى فقيه عبد الواحد بن عمر التونسى بود . عبد الواحد به او دلبستگى يافت و چندى ملازم او شد . تونسى از فقهاى رباط تلمسان بود . چون بمرد شاگردانش هماهنگ شدند كه ابن تومرت را نزد خود خوانند تا در جاى تونسى به تدريس پردازد . پس عبد المؤمن را به نزد او فرستادند . عبد المؤمن از شاگردان تونسى بود . « 1 » عبد المؤمن شيفتهء شخصيت ابن تومرت گرديد و از كثرت علم او در شگفت شد و خدمت و مصاحبت او برگزيد . از اينجا اسطوره آغاز مىشود . گويند ابن تومرت به كتاب جفر از علوم اهل بيت دست يافته بود . در آن كتاب آمده بود كه مردى از ذريهء رسول خدا در مغرب اقصى ظهور مىكند و استقامت كار او به دست مردى است از اصحاب او . همچنين در آن كتاب نام عبد المؤمن به صورت حروف مقطع آمده بود . و زمان ظهور او را بعد از قرن پنجم ذكر كرده بود . ابن تومرت كه نشانه‌هاى آن ذريهء رسول خدا را در خود يافته بود اينك در پى يافتن مردى بود به نام عبد المؤمن . چون عبد المومن را ديد و نام او شنيد ، دريافت كه اين همان مردى است كه در پى اوست . « 2 » برخى گويند كه ابن تومرت عبد المؤمن را در جايى به نام فنزاره از بلاد متيجه ديد . عبد المؤمن در آن هنگام در همان روستا به تعليم اطفال مشغول بود . عبد المؤمن چندى با ابن تومرت دوستى ورزيد سپس در خدمت او ماند و چندى در ملاله نزد او درس خواند . سپس هر دو از ملاله به وانشريش رفتند . در آنجا مردى از قبيلهء هرغه ، يعنى قبيلهء ابن تومرت به او پيوست . اين مرد ابو محمد البشير ناميده مىشد . ابن تومرت و ياران او سپس به تلمسان رفتند . مردم خبر او بشنيدند وصيت شهرتش
هامش
( 1 ) . ابن القطان ، نظم الجمان ( نسخهء ياد شده ، برگ 3 ب ) . ( 2 ) . ابن خلكان ، وفيات الاعيان ، ج 2 / ص 49 . المراكشى ، المعجب ، ص 100 .