علاوه بر اين غزالى با سرسلسلهء دولت مرابطين يوسف بن تاشفين رابطهء نزديك داشت و يوسف تحت تأثير تعليمات شرعى او بود و غزالى دولت او را تأييد مىكرد . رنگ افسانهاى اين روايت آنگاه به خوبى آشكار مىشود كه چون غزالى ابن تومرت را ديد از صفات و شمايل او آگاه گرديد به مجلسيان خود گفت : « اين مرد بربرى صاحب دولتى خواهد شد . در مغرب اقصى به پاى خواهد خاست و كارش بالا خواهد گرفت و مملكتش گسترده خواهد شد . اينها همه از ناصيهء او هويداست » . يكى از اصحاب امام غزالى سخنان او را براى ابن تومرت حكايت كرد و خبر داد كه اين پيشگوئيها در نزد او و در كتابى نوشته شده . ابن تومرت كمر به خدمت امام بست و همچنان در نزد او تقرب يافت تا بر اخبارى كه در آن كتاب آمده بود دست يافت . چون يقين حاصل كرد عزم مغرب نمود تا آنچه را مقدر شده به انجام رساند . « 1 »
افسانه ديدار ابن تومرت و غزالى بدينجا پايان نمىيابد ، بلكه كار به كتابى منسوب به غزالى به نام « سر العالمين و كشف ما فى الدارين » و بهطور خلاصه « السرالمكنون » مىكشد كه در آغاز آن آمده است كه « نخستين كسى كه اين كتاب را استنساخ كرد و پنهان از مردم در مدرسهء نظاميه نزد من قرائت كرد - بار دوم كه از سفر بازگشتم - مردى بود از سرزمين مغرب به نام محمد بن تومرت از مردم سلميه كه من در چهرهء او نشان پادشاهى يافتم » « 2 » .
بسيارى از مورخين و متفكرين را مىيابيم كه يا اين اسطوره را رد كردهاند ، يا پذيرفتهاند . مثلا ابن الاثير آن را بصراحت رد مىكند و مىگويد كه « صحيح اين است كه ابن تومرت هرگز با او ( يعنى غزالى ) ديدار نكرده » . « 3 » ابن خلدون در آن
هامش
( 1 ) . ابن ابى زرع روض القرطاس ، ص 110 و 111 .
( 2 ) . در مقدمه گلدزيهر به زبان فرانسوى بر كتاب اعز ما يطلب آمده است . ص 19 . ولى من اين عبارت را در دو نسخه خطى دارالكتب المصريه از اين كتاب نيافتم . ( شمارههاى 180 و 204 مجموعهها ) مترجم گويد : در نسخهء خطى كتاب سرالعالمين منسوب به غزالى ، متعلق به اينجانب عين عبارت آمده است .
( 3 ) . ابن الاثير ، الكامل ، ج 10 / ص 101 .