جابر بن يحيى بن عطا ابن رباح بن ياسر بن العباس بن محمد بن الحسن بن على بن ابيطالب .
ابن رشيق در شجرهء انساب خلفا و امراء و ابن القطان و ابن صاحب الصلاة مورخان دولت موحدى اين نسب را تأييد كردهاند . « 1 » و المراكشى گويد كه خود به خط المهدى ديده است كه نسبش را به حسن بن حسن بن على بن ابيطالب پيوسته است . « 2 »
در كنار اين مورخان ، مورخان ديگرى هم هستند كه اين نسبنامه را انكار مىكنند و معتقدند كه ابن تومرت در اين نسب مردى مدعى است . از اين جملهاند ابن مطروح القيسى كه مىگويد : ابن تومرت مردى از طايفهء هرغه از قبايل مصموده است و به محمد بن تومرت هرغى معروف بوده است . بعضى نيز گويند كه او از قبيله جنفيسه است . « 3 »
ما معتقديم كه نسبت عربى نبوى كه ابن تومرت براى خود ادعا كرده و بعضى از مورخان و كتاب وابسته به دولت موحدين آن را تأييد كردهاند نسبتى مستعار باشد ، كه ابن تومرت براى استوار كردن پايههاى دعوى مهدويت خويش كه شعار امامت و رياست دينى و سياسى او بود ، به دروغ برساخته ، البته درخور نظر است كه بسيارى از قبايل و خاندانهاى بربرى كه راه خود به تخت فرمانروايى گشودند همواره مىكوشيدند تا براى خود نسب عربى ترتيب دهند ، همچنانكه بنى حمود نسب خود به اهل بيت مىرسانيدند . و قبيلهء صنهاجه - كه لمتونيان يعنى قبيلهء مرابطين وابسته به آن بود - مىپنداشت كه در اصل از عربهاى يمنى است . « 4 »
در باب پرورش ابن تومرت در ايام خردى آگاهى زيادى نداريم . آنچه بر مىآيد اين است كه او در خاندانى پرهيزگار و اهل عبادت به وجود آمد . قرآن مىخواند و دوستار علم بود . در جوانى او را اسافور مىگفتند كه معنى آن نور بسيار است زيرا در مساجدى كه بيتوته مىكرد قنديلهاى بسيار مىافروخت . « 5 »
هامش
( 1 ) . الحلل الموشيه ، ص 75 . ابن خلدون ، العبر ج 6 / ص 225 و 226 . الزركشى ص 1 .
( 2 ) . المراكشى ، المعجب ص 99 .
( 3 ) . ابن ابى زرع ، روض القرطاس ص 110 .
( 4 ) . همانجا ، ص 75 .
( 5 ) . ابن خلدون ، العبر ، ج 6 / ص 226 .