تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
ديده باشد ، نيز ممكن نيست كه اين ديدار به هنگام بازگشت غزالى به بغداد اتفاق افتاده باشد ، زيرا اين بار غزالى در بغداد چندان درنگى نكرد و براى تدريس در نيشابور به دعوت سلطان ملك شاه رهسپار نيشابور گرديد . و اندكى بعد به زادگاه خود طوس رفت و در آنجا به عبادت و تأليف پرداخت تا در ماه جمادى الثانيهء سال 505 ه / ماه دسامبر سال 1112 م وفات كرد . بدين‌گونه از جهت تاريخى ديدار ميان ابن تومرت و امام غزالى به‌طور آشكار امرى محال بوده است . اما دنبالهء روايت چنين است كه چون ابن تومرت امام غزالى را ديد او را از آتش زدن كتاب احياء علوم الدين در اندلس و مغرب به دست مرابطين خبر داد و غزالى به خشم آمد و دست به دعا برداشت و گفت : « بار خدايا دولتشان را پراكنده ساز همچنانكه كتاب مرا پاره پاره كردند و حكومتشان را سرنگون ساز همچنانكه آن را در آتش سوختند » آنگاه ابن تومرت گفت : از امام مىخواهم كه دعا كند كه برافكندن آن دولت به دست من باشد و غزالى در حق او دعا كرد « 1 » اين داستان نيز از اساس با تاريخ وفق نمىدهد . زيرا فرمان مرابطين براى سوزانيدن كتاب احياء علوم الدين در سال 503 ه صادر گرديد ، در اوايل دولت على بن يوسف . و آنچنانكه ابن القطان خبر مىدهد اين واقعه بعد از رفتن غزالى براى آخرين بار از بغداد به نيشابور و حدود يك سال پيش از وفات او بوده است . بنابراين ، ملاقات ميان ابن تومرت و غزالى ، كى و كجا واقع شده است ؟ چگونه مىتوان با اين اختلافات گفتگوى او را با غزالى در باب سوختن كتاب احياء العلوم تصديق كرد . اين افسانه نيز مجعول است آن‌سان كه انتساب ابن تومرت به اهل بيت مجعول است . بافندگان اين افسانه‌ها مىخواسته‌اند بر گرد شخص و سيرت او هاله‌اى از رموز و تقدس بيافرينند ، براى اين مقصود امام غزالى را كه در آن روزگار از حيث علم و دين و پارسايى در جهان اسلامى از جمله در مغرب نيك اشتهار داشت ، برگزيدند .
هامش
( 1 ) . الحلل الموشيه ص 76 و 377 . ابن عذارى ، البيان المغرب ( مخطوط ياد شده - هسپريس ص 76 ) .
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 161 | عبد المحمد آيتى / محمد عبد الله عنان