تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
سرقسطه از وحشت و گرسنگى تحمل مىكنند سخن رفته است . سپس به آمدن امير تميم با لشكر خود اشارت دارد ، آنگاه او را از بازگشتنش از برابر مسيحيان ملامت مىكند و مىنويسد : « چون سپاه تو در رسيد ما به يارى خداوند و آن سپاه عظيم كه شكوهش روشنى ديده‌ها و شادى دلها بود ، به پيروزى اميد بسته بوديم . اما چه زود ، هنوز نرسيده و با دشمن روياروى نشده بازگرديد . نه تنها چيزى به ما ارزانى نداشت كه بر رنج و اندوه ما بيفزود و دردى بر دردهاى ما اضافه نمود . ديگر ما را ياراى پايدارى نيست . اسلام و مسلمانان ذليل شدند و دين و دنيا به فضاحت كشيده شد . . . » سپس نويسنده به اهميت دفاعى سرقسطه اشارت مىكند و از عواقب وخيمى كه سقوط آن براى مرابطين و موقعيت آنها در اندلس در پى دارد ، سخن مىگويد و در پايان نامه از امير ابو طاهر تميم به اصرار مىطلبد كه به سرقسطه تازد و پيش از آنكه فاجعه در رسد تأخير نكند . اين نامه كمى پيش از سقوط سرقسطه نوشته شده و از فقرات آن معلوم مىشود كه لشكر مرابطين به سردارى امير ابو طاهر تميم اندكى پيش از سقوط سرقسطه براى نجات شهر از تعرض مسيحيان آمده و در آن نزديكى لشكرگاه زده است . در يكى از روايات مسيحى آمده است كه سپاه مرابطين به دژ سانتاماريا واقع در هجده كيلومترى سرقسطه رسيد « 1 » ولى اين لشكر چه عملى انجام داد دقيقا مشخص نيست . اگر آن يك روايت را كه مىگويد سپاه مرابطين در جنگى سخت درگير شد و سپس منهزم گرديد استثنا كنيم ، از ديگر روايات بر مىآيد كه جنگ ناكرده شهر را در محاصره رها كرده و بازگشته است . و روايت ابن الابار نيز آن را تأييد مىكند . نيز در روض القرطاس آمده است كه پس از سقوط سرقسطه ، سپاهى با ده هزار سوار از مغرب برسيد . اين سپاه را امير المسلمين براى رهايى سرقسطه فرستاده بود چون برسيد ديد كه كار به پايان آمده و شهر به دست دشمن افتاده و حكم خداوند نفاذ يافته است « 2 » .
هامش
( 1 ) . مقالهءarracaLبه نقل از مورخatiruZ. ( 2 ) . ابن ابى زرع ، روض القرطاس .