5
سزاوار است كه بپرسم به چه سبب سپاه امير ابو طاهر تميم از رويارويى با دشمن رخ برتافت و براى نجات سرقسطه دست به كارى نزد . در تحليل اين امر از جنبهء نظامى مىتوان گفت كه لشكر مسيحيان از حيث كثرت بر لشكر مرابطين برترى داشت و امير ابو طاهر تميم نمىخواست در جنگى كه عاقبتش نامعلوم بود شركت جويد . زيرا تميم از سرداران نامدار مرابطين نبود و اگر در رأس لشكر قرار ميگرفت به سبب مقام امارت او بود نه كاردانيهاى رزمىاش . پيروزى او در نبرد اقليش از سلحشورى و قدرت فرماندهى او نبود ، بلكه بيش از همه مولود دليريهاى دو سردار كارزار ديدهء او محمد بن عايشه و محمد بن فاطمه بود و اگر آن دو نبودند ترجيح مىداد به جاى پايدارى در رزم روى به گريز نهد . از ديگر سو سپاه مرابطين تا اين زمان چند تن از سرداران دلير خود را چون سير بن ابى بكر و مزدلى و عبد اللّه بن فاطمه و محمد بن الحاج را از دست داده بود . افزون بر اينها ميتوان گفت كه سرقسطه در جايى بود دور از مركز پشتيبانى و امداد مرابطين از قبيل بلنسيه و مرسيه و قرطبه و دورى از چنين مراكزى ابو طاهر تميم را از ورود در چنان معركهاى بر حذر مىداشت . البته چنين بهانههايى نمىتواند لشكر مرابطين را از چنان عملى تبرئه كند و گرد ملامت را كه در طول تاريخ بر چهرهء آنان نشسته است ، بزدايد . اما خودارى تميم را از دخول در چنان ورطهاى علل ديگر بود كه شايد از علل واقعى - به حساب آيند . مرابطين مىدانستند نگهداشتن آن منطقه دوردست - منطقه ثغراعلى براى ايشان موجب دردسر بزرگى خواهد بود . زيرا از هرسو در ميان دشمنان نيرومند احاطه شده بود و سرقسطه هم به سبب موقعيتش و روحيهء مردمش چندان مطيع فرمان ايشان نبود . ازاينرو مرابطين نيز نمىخواستند براى رهايى آن به فداكاريهاى بزرگ نظامى دست بزنند .
سرقسطه به حال خود رها شد و پس از تحمل گرسنگى و وحشت و حرمان و بيمارى هنگامى كه كسى به فرياد خواهىاش پاسخ نداد و از همه نوميد شد از آلفونسو ( ابن رذمير ) مهلت خواست تا تسليم شود . مدت اين مهلت در روايات نيامده