يك جاى سخن از اين حقيقت است كه سپاهى از مرابطين به سردارى امير ابو طاهر تميم كه در اين ايام والى شرق اندلس بود - در روزهاى آخر محاصره - اواسط ماه شعبان برابر با ماه دسامبر - به سرقسطه نزديك شد . گويا قصد آن داشته كه شهر را از محاصره برهاند . در اين هنگام دو تن از زعماى شهر يكى فقيه على بن مسعود بن اسحاق بن ابراهيم بن عصام الخولانى از اكابر علما و حفاظ و ادباى سرقسطه و متولى مسند قضاى ميورقه و ديگرى خطيب ابو زيد بن منتيال ، از شهر بيرون آمدند و نزد امير ابو طاهر تميم رفتند و از زبان مردم شهر - در حضور ابو الغمر الشايب بن عزون - از مقدار سازوبرگ لشكر دشمن خبر دادند و گفتند نبرد با او واجب است . ولى امير ابو طاهر تميم كه بيمناك شده بود و به سخن آن دو گوش فرا نداد و لشكر از سرقسطه بازگردانيد و به قول ابن الابار كه راوى اين روايت است ، اين امر سبب شد كه مسيحيان بر شهر تسلط يابند « 1 » .
اما يكى از روايات مسيحى برعكس حكايت از آن دارد كه در ششم دسامبر سال 1118 ميان سپاه آلفونسوى محارب و سپاه مرابطين نبردى سخت درگرفت كه به پيروزى مسيحيان انجاميد و هنوز اندك زمانى نگذشته بود كه شهر تسليم شد و اين بعد از آن بود كه مهلتى كه به محاصره شدگان داده بودند به پايان آيد « 2 » .
ما به يك سند مهم كه روايت نخستين را تأييد مىكند دست يافتهايم . اين سند نامه سراپا زارى و گريهاى است كه قاضى سرقسطه ثابت بن عبد اللّه و جماعتى از مردم شهر براى امير ابو طاهر تميم نوشتهاند و با تضرع و درد از او خواستهاند كه براى نجات سرقسطه پيش تازد و از رويارويى با مسيحيان تن نزند . اين نامه در روز سهشنبهء هفدهم شعبان سال 512 ه يعنى شش ماه و نيم بعد از آغاز محاصره و هجده روز پيش از تسليم شهر نوشته شده و در آن از رنج و عذابى كه مردم
هامش
( 1 ) . اين روايت در ضمن شرح حالى كه ابن الابار از على بن مسعود الخولانى نوشته ، آمده است .
و در كتاب دو خاورشناس اسپانيايىnocralA . MوaicnelaP . Gتحت عنوان) . 502 P , 6191 dirdaM ( sebarA sotxeT y soidutsE ed aenalacsiMنيز اين ترجمه را در كتاب الذيل و التكمله ابن عبد الملك المراكشى ( عكس آن در كتابخانهء عمومى رباط محفوظ است ) جلد اول ديدهام .
( 2 ) . لاكاراarrac aLدر مقالهء سابق الذكر .