تاخت و تاز قرار دادند . » « 12 » از آن پس كه خوارج در عراق كارى نتوانستند كرد ، حملهء خويش را متوجه حكام اموى در افريقيه نمودند و مردم را بر ضد آنان تحريك كردند .
سپس يك سلسله جنگهاى داخلى درگرفت . همهء اين حوادث كه در افريقيه مىگذشت ، در اسپانيا انعكاس داشت . مخصوصا ميان بربرها كه بيشتر لشكريان از ايشان بودند سخت شايع شده بود و همين امر موجب پريشان شدن انتظام امور در اندلس مىشد .
حتى ميان سرداران و فرماندهان نيز اين گونه مسائل عقيدتى ايجاد اختلاف كرده بود .
حكومت نظامى اسپانيا مدتى عرصهء اين خروج يا آن آشوب بود و جمعى از سرداران و حكام چنان كه از اين پس خواهيم آورد قربانى اين فتنهها شدند .
2
فاتحان پس از تسخير اسپانيا به تنظيم امور حكومت و ادارهء كشور پرداختند .
اسپانيا را بدان گونه كه در ايام روميان و گوتها بود تقسيم كردند . در آغاز چهار ولايت بزرگ بود و بر رأس هريك از آنها يك حاكم محلى زير نظر حاكم كل . اين حاكم محلى مسئول امورى بود كه در حوزهء فرمانروايىاش مىگذشت . حاكم كل يا والى سراسر اندلس از سوى حاكم افريقيه و تنفيذ خليفه تعيين مىگرديد .
ولايت نخستين شامل اقليم اندلس بود ، سرزمينى كه ميان درياى مديترانه و نهر وادى الكبير و از آنجا تا نهر وادى انه يا وادى يا نه گسترده شده بود . مشهورترين شهرهايش عبارت بودند از قرطبه ، مالقه ، استجه ، جيان . ولايت دوم سراسر اسپانياى ميانين را دربر مىگرفت كه مشرق آن درياى مديترانه بود و مغرب آن پرتغال ( يا لوزيتانيا ) وحد شمالى آن نهردويره ( دورو ) . مهمترين شهرهايش عبارت بودند از طليطله در كنار شهر تاجه و قونقه و شقوبيه و بلنسيه و دانيه و لقنت و قرطاجنه و مرسيه و لورقه و بسطه . سوم شامل جليقيه و لوزيتانيا ( پرتغال قديم ) مىشد و شهرهاى
هامش
( 12 ) . ابن خلدون ، العبر ، ج 6 / ص 11 .