تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧
استقلال و آزادى خود را از دست ندهد . در ضمن « ايام » عرب يعنى وقايع مشهور آن قوم نمونه‌هاى جالبى از اين مبارزه مىبينيم . ابن خلدون مىگويد : « سرورى و پادشاهى سالهاى دراز در ميان اين طبقه از اعراب ، يعنى يمنيان بود و خاندانهاى مضر و ربيعه تابع ايشان بودند . در حيره ، پادشاهى در خاندان بنى منذر يا لخميان بود و در شام در خاندان بنى جفنه يا غسانيان ، در يثرب نيز در ميان اوس و خزرج كه اينان همه ريشه در يمن داشتند . جز اينان اعراب ديگر مردمى كوچنده بودند و در پى آب و گياه باديه‌ها را درمىنورديدند . در ميان اين بدويان گاهگاهى نيز فرمانروايى پديد مىآمد . آنگاه مضر را رگ فرمانروايى بجنبيد و قريش در مكه و نواحى حجاز چندى كروفرى داشتند و برخى از دولتها جانب اكرام و بزرگداشتشان را مرعى مىداشتند ، تا آن هنگام كه خورشيد اسلام در اين طايفه درخشيدن گرفت و رداى فرمانروايى بر دوش ايشان قرار گرفت و از آن ميان مضر به كرامت اختصاص يافت و خداوند پيامبر خود را از ميان آنان برگزيد و همهء دولتهاى اسلام جز چند دولت كه عجمان به پيروى از ملت خود برپاى داشتند همه از مضر بوده است . » « 10 » بدين‌گونه مبارزه ميان يمن و ربيعه و مضر بدانجا كشيد كه اسلام ظهور كرد و رياست از آن گروه به اين گروه تحول يافت و به قريش رسيد و مضر زعامت يافت . از آن پس مضر رياستى را كه پس از ساليان دراز نصيبش شده بود با چنگ و دندان نگه مىداشت و يمنيان در تلاش آنكه آب رفته به جوى بازآرند . مسئلهء زبان نيز يكى ديگر از علل اختلاف بود . زبان حمير اصل زبان عربى بود كه مضر آن را پذيرفته بود و نمونه‌هاى روشنى از فصاحت و بلاغت در آن خلق كرده بود . سپس قرآن به آن زبان بر پيامبرى قرشى مضرى نازل شد و زبان از مفاخر مضر بود كه از آن دفاع مىكرد و چون جانش عزيز مىداشت و در سلامت و نقاوت آن به جان مىكوشيد . اين در حالى بود كه لهجات قبايل ديگر را آميختگى با واژه‌هاى ديگر فاسد و در بيان ناتوان نموده بود . ابن خلدون مىگويد : « لغت قريش خالصترين و فصيحترين لغات ديگر بلاد عرب بود ، زيرا قريش از هر سو با بلاد عجم فاصله داشت . پس از قريش لغات قبايلى بهتر بود كه در پيرامون قريش مىزيستند چون ثقيف و هذيل و خزاعه و بنى كنانه و بنى غطفان
هامش
( 10 ) . ابن خلدون ، العبر ، ج 2 / ص 239 و 240 .
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 67 | عبد المحمد آيتى / محمد عبد الله عنان