ويرانههاى مملكت گوت بنيان نهد . آنچه او را بدين امر وامىداشت علاوه بر جاهطلبيهاى شخصى ، وسوسههاى زنش ايجلونا بود . ايجلونا در آتش اين هوس كه ديهيم از دست رفته را فراچنگ آورد مىسوخت . البته بر عبد العزيز بن موسى پوشيده نبود كه خلفاى مشرق را آن نيرو نيست كه براين ناحيهء دورافتاده در مغرب ، اعمال سيطره كنند ، آن هم سرزمينى كه ساكنان اصلىاش نسبت به امم ديگرى كه در ديگر متصرفات مسلمانان زندگى مىكنند در سطح بالاترى هستند و از حيث كثرت جمعيت و تمدن خود براى فاتحان مزيتى بزرگ بودهاند « 18 » .
هرچند دلايل محكمى در دست نداريم كه حاكى از طرح استقلال اسپانيا به وسيلهء عبد العزيز بن موسى باشد ، ولى اين امر در شرايطى كه در آن روزگار در اسپانيا حكمفرما بود ممكن و معقول بهنظر مىرسد . در هرحال دشمنان او در برابر او و اعمالش قدعلم كردند چنان كه به يك شورش عليه او منجر گرديد . جماعتى از سپاهيان به رهبرى وزير او حبيب بن ابى عبده الفهرى بر او حمله كردند و در هنگام نماز در يكى از مساجد اشبيليه كشتندش . اين واقعه در ماه رجب سال 97 ه / ژانويهء سال 716 م اتفاق افتاد . سرش را به دمشق فرستادند . مسلم است كه نمىتوان گفت دستگاه خلافت در اين توطئه دست نداشته است . يقينا سليمان بن عبد الملك خود از عوامل محركهء اين قتل بوده است ، زيرا پس از آنكه سليمان با موسى بن نصير پدر عبد العزيز چنان رفتار ناپسندى داشت ، انتظار مىرفت كه از پسرش در هراس افتد و با كشتن او بخواهد سلطهء خلافت را در آن سرزمين جديد دورافتاده استحكام بخشد .
دليل روشن آنكه ، جانيان سر مقتول خود را به دمشق فرستادند تا خليفه را خوشدل سازند . سليمان ، عبد اللّه بن موسى بن نصير را نيز در همان وقت كه برادرش آنچنان به قتل رسيد ، از فرمانروايى اندلس عزل كرد و اين نيز مؤيد اين تصور است .
حقيقت اين است كه بيشتر روايات موثق اسلامى گناه اين جنايت را به گردن سليمان بن عبد الملك مىاندازند و برخى به صراحت او را طراح اين توطئه قلمداد مىكنند و پارهاى مىگويند كه سليمان به اين اكتفا نكرد كه مرتكبين جنايت ، سر عبد العزيز بن موسى را برايش بفرستند بلكه تا موسى بن نصير را بيشتر بيازارد سر پسر
هامش
( 18 ) .. 741 . p . I . loV , anapsE ed sebarazoM sol ed airotsiH : tenomiS . J . F