تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨
و بنى اسد و تميم ، ولى قبايلى كه از ايشان دور بودند ، مانند ربيعه و لخم و جذام و غسان و اياد و قضاعه و عربهاى يمن كه از همسايگان ايران و روم و حبشه بودند ، ملكهء زبانشان كامل نبود زيرا با زبان عجمان آميخته شده بود . » « 11 » ما بر اين دو امر اين معنى را نيز مىافزاييم كه ميان آن دو گروه در طبايع و اخلاق تباين شديد بود و اين خود از عواملى بود كه همواره آتش كينه و نفرت را شعله‌ور مىساخت . اسلام از آن هنگام كه ظهور كرد براى ايجاد وحدت كلمه و اتحاد ميان صفوف مختلف و از ميان بردن علل خصومتها ، بخصوص در شبه جزيرهء عربستان عامل مهمى بود ولى عربها هنوز از صدر اسلام پر دور نشده بودند كه كينه‌هاى نهان آشكار گرديد و كشمكشها از خوابى نه چندان گران ديده گشودند . و اين طوفان ، وحدت جامعهء اسلامى را در هم ريخت . اين‌گونه اختلافها در بلاد دوردستى كه مسلمانان مىگشودند هم شديدتر بود و هم خطرناك‌تر ، زيرا قبايل و اقوام گوناگونى كه در زير رايت اسلام گرد آمده بودند مجال رقابت و همچشمى و كشمكش مىيافتند . اين اوضاع بخصوص در اسپانيا پس از فتح مجال بروز يافت و جامعه‌اى آشوب‌زده و سراسر تنافر به وجود آورد . افريقيه كه نزديكترين بلاد اسلامى به اسپانيا بود و حكومت اندلس از نظر ادارى تابع آن ، خود در آتش اين اختلافها مىسوخت . از اواخر قرن اول هجرى داعيان خوارج در آنجا پديدار شدند . عقايد شورشگرانهء خوارج در ميان قبايل بربر بدان سبب كه تازه با اسلام آشنايى يافته بودند رواج گرفت و نحله‌ها و طوايف گوناگون پديد آمد و ميان آنها جدال و ستيز بالا گرفت . از سوى ديگر آن رشته‌هاى برادرى و دوستى كه ميان ايشان و عربها روزگارى استوار بود ، به سستى گراييد و بربرها را نيز هواى آشوب در سر افتاد . ابن خلدون اين وضع را چنين توصيف مىكند : « آيين خوارج بربرها را برانگيخت . آنان اين آيين را از عربها آموخته بودند ، اعرابى كه از عراق به افريقيه آمده و در آنجا با عقايد خوارج آشنا شده بودند . ديرى نپاييد كه فرقه‌هاى مختلف خوارج چون اباضيه و صفريه در افريقيه ظاهر شدند . بربرها به اين داعيان گرويدند . آنان نيز به تقرير كفريات خود پرداختند و حق را به باطل درآميختند تا آن عقايد در اعماق قلوب بربرها ريشه دوانيد و چون نيرومند شدند عربها را مورد
هامش
( 11 ) . ابن خلدون ، ج 1 ( مقدمه ) ، ص 487 .
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 68 | عبد المحمد آيتى / محمد عبد الله عنان