مردم قرطبه پس از اين اقدام بار ديگر بنى اميه را بر سر كار آوردند . عميد ايشان در اين هنگام وزير ابو الحزم جهور بن محمد بن جهور بود . همگان به بيعت با هشام بن محمد بن عبد اللّه بن عبد الرحمان الناصر برادر عبد الرحمان المرتضى متفق شدند . هشام بن محمد هنگام قتل برادرش در سال 409 ه با چند تن از يارانش گريخته و به شهر البونت در شمالشرقى اندلس پناه برده بود و در سايهء حمايت والى آن عبد اللّه بن قاسم الفهرى روزگار مىگذرانيد . مردم قرطبه بيعت خود به او اعلام كردند و او در مقر خود دژ البونت بود . در روز بيست و پنجم ربيع الاخر سال 418 ه با او بيعت كردند و المتعد باللّه لقبش نهادند . هشام بن محمد المعتد باللّه دو سال و هفت ماه در همان دژ بماند و به نامش در قرطبه خطبه مىخواندند . سپس در ماه ذو الحجهء سال 420 ه به قرطبه آمد .
با او تجديد بيعت شد و دو سال ديگر بر كرسى خلافت بماند . مردم قرطبه نخست از آمدنش خوشدل شدند ، ولى هشام بن محمد پس از چندى زمام امر را به دست يكى از موالى به نام حكم بن سعيد القزاز سپرد . حكم بر همهء امور چنگ انداخت و دست خود بر اموال مردم گشوده گردانيد . مردى گول و ستمگر بود . جمعى از سفهاى عارى از هر اخلاص و حزم گردش را گرفتند و او افسار از سر هواهاى نفسانى برداشت . كارها پريشان شد و عقلا و رؤساى بيوتات بزرگ از اينكه مورد ضرب و اهانت ياران او واقع مىشدند به خشم آمدند . اين وزير مستبد فاسق با مردان خود خليفه را احاطه كرده بود و مردم صاحب رأى و انديشه را دور مىساختند و او را باوجود پيرىاش به گرداب شرابخوارى و لذتجويى افگنده بودند ، تا اوضاع مملكت آشفته شد و شكوه خلافت و حكومت از ميان برخاست و مردم از برافگندن او و نجات خود از عواقب اعمالش به گفتگو نشستند . جماعتى از مخالفان او گرد جوانى از پسرعموهايش را كه امية بن عبد الرحمان العراقى نام داشت گرفتند . اميه از احفاد عبد الرحمان الناصر بود . جوانى نابخرد و متهور بود با آرزوهاى دراز . روزى اين جماعت مخالف جايى كمين كردند . چون وزير حكم بن سعيد بيامد برجستند و سرش را بريدند و در شهر به گردش درآوردند و پيكرش را در ميدان افگندند . اين واقعه در ماه ذو القعدهء سال 422 ه / نوامبر سال 1031 م بود . اميه با ياران خود به قصر خلافت رفت . خليفه هشام در ميان زنان نشسته شراب مىخورد . مردم بخشى از قصر را تاراج كردند .
اگرنه اين بود كه وزير پير ابن جهور آنان را منع كرده بود هيچ چيز باقى نمىگذاشتند .
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 665
مساهمون: عبد المحمد آيتى
ص٦٦٥