تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 664

مساهمون:

ص٦٦٤
بيشتر ايشان از قرطبه بيرون رفتند و به دربار يحيى بن حمود در مالقه پناه بردند . يكى از اينان وزير پيشين و شاعر معروف ابو عامر بن شهيد بود . اينان اوضاع مغشوش و بد قرطبه را براى او تشريح كردند . با آنكه يحيى را خيال حركت به قرطبه نبود ولى در قرطبه شايع شده بود كه يحيى بسيج نيرو مىكند تا بيايد و پايتخت خود بازستاند . در هرحال مردم قرطبه از حكومت المستكفى با آنهمه صفات ناپسند و فسق‌وفجور ملول شدند و نداى خلع او دادند . وزيران و بزرگان بر او درآمدند و سخنان درشت گفتند و خواستند كه از خلافت كناره گيرد . خليفه با آنان به‌نرمى سخن گفت و كوشيد بر سر لطفشان آورد . سپس در همان روز در خفا و در جامهء زنان از قرطبه بيرون رفت . اين واقعه در روز بيست و پنجم ربيع الاول سال 416 ه / ماه مه سال 1025 م اتفاق افتاد . المستكفى با چند تن از ياران خود رهسپار ثغر شد . چون به اقليج از نواحى قرطبه رسيد ، يكى از همراهانش او را از پاى درآورد . اينان مىپنداشتند كه مال گزافى با خود آورده است . قتل او هفت روز پس از خلعش بود « 19 » . چند ماه گذشت و در قرطبه جز هرج‌ومرج هيچ نبود . بالاخره يحيى بن على بن حمود تصميم گرفت به پايتخت آيد . با ياران خود وارد قرطبه شد و در پانزدهم رمضان همان سال / نهم نوامبر سال 1025 م داخل قصر شد و تا پايان سال در آنجا ماند . سپس در اوايل محرم سال 417 ه به قصد مالقه بيرون آمد و دو وزير خود احمد بن موسى و دوناس بن ابى روح را در قرطبه نهاد تا كارها به نظام آورند . پادگان كوچكى از بربر نيز در كنار او بود . البته هنوز دو ماه نگذشته بود كه بار ديگر حوادث سربرداشتند . اين حوادث از اين قرار بود كه خيران و زهير دو تن از موالى عامرى آهنگ قرطبه نمودند و مردم قرطبه را برانگيختند كه خود را از زير بار بربرها برهانند . مردم قرطبه به هيجان آمدند و به پادگان بربرها حمله كردند . بربرها قريب به هزار مرد بودند . احمد بن موسى و همكارش دوناس به مالقه گريختند . اين واقعه در بيستم ربيع الاول سال 417 ه واقع شد .
هامش
( 19 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب ، ج 3 / ص 142 و 143 . ابن الخطيب ، اعمال الاعلام ، ص 136 . شايستهء ذكر است كه محمد بن عبد الرحمان المستكفى پدر اديبه و شاعرهء بزرگ اندلسى « ولاده » است . ولاده در سال 484 ه / 1091 م درگذشت . رجوع كنيد به ابن بشكوال ، الصله ، شمارهء 1540 . قلائد العقيان ، ص 70 . نفح الطيب ، ج 2 / ص 447 - 449 .