تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 659

مساهمون:

ص٦٥٩
به آنان داده بود ، ولى از قبضهء اقتدار بربر و سيطرهء ايشان بر خود رهايى نتوانست . پس اندك‌اندك قدرتش به ضعف گراييد و مشكلات چهره نمود . برادرزاده‌اش يحيى بن على والى سبته منتظر فرصتى بود كه بر او خروج كند ، با برادر خود ادريس والى مالقه موافقت كردند كه مالقه را به او واگذارد تا پايگاه او باشد و ادريس به‌جاى او به سبته رود . يحيى ياران خود را كم‌كم در مالقه گردآورد تا لشكرى نيرومند تشكيل داد . در اين احوال عمش قاسم شكايت او به زعماى بربر برد ، ولى آنان نتوانستند ميانشان موافقتى ايجاد كنند . يحيى با سپاه خود رهسپار قرطبه شد . قاسم از عاقبت كار بيمناك بود ؛ خود را از جنگ به سويى كشيد و در بيست و دوم ربيع الثانى سال 412 ه / اوت سال 1022 م از قرطبه به اشبيليه رفت . بربرها قصر را در ضبط آوردند تا يحيى برسيد . يحيى بن على بن حمود پس از چند روز به قرطبه درآمد . روز ورود او آغاز ماه جمادى الاول سال 412 ه بود . در آنجا با او به خلافت بيعت كردند و المعتلى باللّه لقبش دادند . در اين هنگام چهل و دو سال از عمرش مىگذشت . بربرها و مردم اندلس هردو خلافتش را به شادمانى و خشنودى پذيرفتند . المعتلى سوارى ماهر بود و متحلى به اخلاق دليران . از عصيبت به دور بود و جانب عدالت را رعايت مىكرد و دستى بخشنده داشت . هركس را كه به نزدش مىرفت يا شعرى در مدحش مىسرود به عطاى خويش مىنواخت ، ازاين‌رو مردم دوستش مىداشتند . از وزراى او ابو العباس احمد ابن برد بود و كاتبش محمد بن الفرضى . ولى او نيز مانند عمش قاسم تحت نفوذ و فرمان بربرها بود و همواره در فشار آنان . قاسم بن حمود در اشبيليه استقرار يافت . او نيز دعوى خلافت داشت و المستعلى لقب گرفت . قاسم نيز چشم به راه سير حوادث بود . از عجايب آن است كه قاسم و پسر برادرش يحيى باهم كنار آمدند و قرار براين شد كه هريك به وجود ديگرى به صفت خلافت اعتراف كند . ابن حزم فيلسوف مىگويد : هرگز شنيده نشد دو خليفه باهم مصالحه كنند . « آنچه اين دو كردند از شنيعترين كارهاى اين جهان بود و دليل روشنى بود بر آنكه كارها روى در ادبار دارد . » « 11 »
هامش
( 11 ) . رجوع كنيد به نقط العروس ، ص 80 . ابن عذارى ، البيان المغرب ، ج 3 / ص 132 و 133 .