از غلامان صقلابى قصر ، از موالى بنى اميه بر ضد او به توطئه نشستند . سه تن از ايشان نهانى خود را در حمام به او رسانيدند و كشتندش . اين واقعه در روز دوم ذو القعدهء سال 408 ه / بيست و سوم مارس سال 1018 م اتفاق افتاد . به هنگام مرگ پنجاه و پنج ساله بود . مدت خلافتش از يك سال و نه ماه درنگذشت .
رؤساى زناته خبر كشته شدنش را نزد برادرش قاسم فرستادند . قاسم چند سال بزرگتر از او بود و در اين ايام والى اشبيليه بود . به شتاب به قرطبه آمد و در آنجا در هشتم ذو القعدهء همان سال شش روز بعد از مرگ برادر به خلافت با او بيعت شد و المأمون لقب يافت . قاسم نخست آن سه تن غلام را كه برادرش را كشته بودند بگرفت و در وقت اعدام كرد . يحيى بن على فرزند خليفهء مقتول والى سبته بود و برادر ديگرش ادريس والى مالقه . بربرها در آغاز در مسئلهء خلافت اختلاف داشتند ، ولى بيشترين آنان در كنار قاسم بن حمود قرار گرفتند ، زيرا در ابتدا او مىبايست به خلافت رسد ، اما برادر كوچكش او را مغبون كرده بود .
بدين طريق كار بر قاسم قرار گرفت . قاسم سياست سختگيرى را فروهشت و به مدارا و مسالمت روىآورد و به مردم نيكى كرد و نداى امان داد و مردم را برى الذمه اعلام كرد و بسيارى از باج و خراجها را بيفگند . مردم آسوده خاطر شدند و به نوعى مطمئن . نهضت المرتضى در خلال اين احوال به اوج خود رسيده بود .
جنگ ميان ياران المرتضى و همپيمانانش خيران و منذر بن التجيبى با صنهاجه در نزديكى غرناطه درگير شد . مردم اندلس شكست خوردند و المرتضى كشته شد .
زاوى بن زيرى خبر واقعه را با سهمى از غنايم نزد قاسم بن حمود فرستاد . يكى از اين غنايم خيمههاى المرتضى بود . قاسم خشنود شد و خيمهها را در كنار رود قرطبه برپا كرد تا مردم آن را ببينند « 10 » . و از خيران دلجويى كرد و كوشيد تا محبت او را جلب كند ، ولى خيران همچنان در المريه متحصن بماند و ولايت جيان و قلعهء رباح را به دوست خود زهير عامرى داد بدين اميد كه با غلامان عامرى پيمان صلح بندد و از خصومت و كيدشان در امان ماند .
قاسم را مشاوران و نديمان بدسرشت بود كه مناصب رياست و سردارى سپاه را
هامش
( 10 ) . ابن الخطيب ، اعمال الاعلام ، ص 131 .