تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 656

مساهمون:

ص٦٥٦
خلافت اموى عاقبت فروريخت ؛ دولتى كه در عصر هشام المؤيد چهل سال پرده‌اى بود بر روى اعمال بنى عامر ، سپس شبحى ضعيف بود گرفتار در كشاكش هرج‌ومرجها و فتنه‌ها و نابسامانيها . چون على بن حمود زمام فرمانروايى به دست گرفت بر بربرها سخت گرفت و آتش تمرد و آشوب آنان خاموش كرد و قدرت مركزى را از تطاول و تجاوز ايشان حمايت نمود . بربرها نيز بترسيدند و به آرامش گراييدند . همچنين هرگرايش به خروج و عصيان را سركوب كرد . معارضان و مخالفان را از ميان برداشت ، خواه عرب و خواه بربر . رؤسايى را كه صاحب دعوى بودند خوار ساخت . از ديگر سو با مردم قرطبه به خوبى رفتار كرد . بساط عدل بگسترد و فتنه‌ها و آشوبها را فرونشاند . معاونان او در كار فرمانروايى جمعى از اولياى پيشين خلافت بودند چون ابو الحزم بن جهور و احمد بن برد و جز ايشان . اما اوضاع اينچنين نپاييد و به سرعت ديگرگون شد ، از اين قرار كه چون خيران عامرى با على بن حمود به قرطبه داخل شد و هشام را در قيد حيات نديد از خشم و غدر او بترسيد و اعلام مخالفت كرد و از قرطبه بيرون رفت و راهى مشرق اندلس گرديد . در آنجا با سران و ياران عامريان گردآمد و يكى از بنى اميه به نام عبد الرحمان بن محمد بن عبد اللّه بن عبد الرحمان الناصر را علم كرد و به اعتبار آنكه او صالحترين كسى است كه از اين خاندان باقىمانده نامزد خلافتش نمود . اين عبد الرحمان بن محمد ، نهانى از قرطبه به جيان گريخته بود . خيران او را بياورد و خود و جمع كثيرى از يارانش به خلافت با او بيعت كردند و المرتضى لقبش نهادند . در اين نهضت منذر بن يحيى التجيبى والى سرقسطه و ثغر اعلى نيز با جماعتى از مزدوران مسيحى همچنين واليان شاطبه و بلنسيه و طرطوشه و البونت و غير آن با او يار شدند . المرتضى به خلاف على بن حمود الناصر لدين اللّه برخاست و با سپاه خود نخست به غرناطه رفت تا با سپاه نيرومند صنهاجه نبرد كند . امير غرناطه زاوى بن زيرى با او مصاف داد . اين نبرد خونين چند روز به درازا كشيد و به هزيمت مردم اندلس و قتل المرتضى و پراكنده شدن لشكرش و افتادن لشكرگاهش به دست بربرها انجاميد . در روايتى ديگر آمده است كه المرتضى توانست جان خود برهاند . خيران جمعى از ياران خود را از پى او فرستاد . در نزديكى وادى آش او را كشتند و سرش را