جزاير شرقى را در تصرف آورد ، و يكى خيران كه المريه و مرسيه را گرفت . خيران بدان هنگام كه محمد بن هشام المهدى بار دوم به يارى واضح و سپاه نصارى به خلافت دست پيدا كرد و واضح منصب حاجبى يافت با جماعتى از غلامان عامرى به قرطبه بازگرديدند و به واضح پيوستند و در تدبير كشتن المهدى محمد بن هشام و بازگردانيدن هشام المؤيد به خلافت شركت جستند . اين غلامان پس از برافتادن منصور ، هشام را پيشواى دولت خود مىدانستند . چون واضح كشته شد و بربرها بر قرطبه دست يافتند و سليمان المستعين خلافت را از هشام المؤيد بستد ، خيران با جمع كثيرى از فتيان از قرطبه خارج شدند ، زيرا از گزند بربرها بيم داشتند . خيران به مشرق اندلس رفت و به هنگام رفتن ، جمع كثيرى از مخالفان چه از امويان و چه از ديگران به او پيوستند .
خيران به المريه راند . المريه در دست افلح صقلبى بود . خيران شهر را از او بستد و بر بسيارى از اماكن مجاور مستولى شد و در آن ناحيه صاحب آوازه شد و به نام هشام المؤيد دعوت نمود .
اندلس بدينگونه به چند پاره شده بود و قدرت ميان امويان و بربر و غلامان عامرى تقسيم شده بود و اين مجالى بود براى خودنمايى آنان كه در تسلط بر مملكت طمع ورزيده بودند . على بن حمود الحسنى امارت سبته يافت و برادر بزرگش قاسم امارت جزيرة الخضراء . آنان را تنگهء جبل الطارق از يكديگر جدا مىكرد .
على به آنچه داشت قانع نبود و مىخواست در اين روزگاران كه قرطبه دستخوش اغتشاش است به آنجا چنگ اندازد . على بن حمود غلامان عامرى دشمنان سليمان المستعين را همپيمانان طبيعى خود مىدانست ، ازاينرو به رئيس آنان خيران صاحب المريهنامه نوشت و نامهاى نشان داد كه مىگفت از سوى خليفه هشام المؤيد دريافت داشته حاكى از آنكه هشام او را ولىعهد خود ساخته است و از او خواسته كه او را از چنگ بربرها و سليمان برهاند . ابن حيان مىگويد كه چون هشام المؤيد كار خود پريشان ديد و دولتش را در حال زوال يافت ولايتعهدى خويش به على بن حمود داد و وصيت كرد كه پس از خود خلافت به او رسد . هشام اين نامه را نهانى نزد او فرستاد و او را ولىدم خود گردانيد و از او خواست كه اين راز پوشيده دارد تا زمانش برسد « 4 » .
هامش
( 4 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب ، ج 3 / ص 114 و 116 .