خبر رسيد كه عبد الرحمان با لشكر خود داخل اراضى مسيحيان شده . شورشيان دريافتند كه وقت عمل رسيده است . محمد بن هشام عزم كرد كه ضربه را فرود آورد . جمعى از مردانش را گرداگرد قصر قرطبه فرستاده بود . اينان در زير لباسهاى خود مسلح بودند . عصر آن روز محمد خود برفت و در كرانهء ديگر رود وادى الكبير روبهروى قصر كمين كرد . نقشه آن بود كه نخستين ضربه را به قصر قرطبه كه در اين ايام اقامتگاه زمستانى خليفه هشام المؤيد بود ، وارد آورند . در آنجا شمار اندكى از نگهبانان پاس مىدادند . محمد در وقت مقرر از نهر گذشت . دوازده تن از يارانش گرد او بودند .
يكى از آنان طرسوس مجوسى بود كه از همه دليرتر بود . اينان با احتياط تا در قصر پيش آمدند . طرسوس شمشير كشيد و در حال بر صاحب المدينه عبد اللّه بن ابى عامر ( عسكلاجه ) حمله برد و او را از جاى خود بركند . عبد اللّه بن ابى عامر با دو تن از كنيزان نوازندهء خود شراب مىخورد . او را مست نزد محمد بن هشام آوردند . فرمان داد گردنش را زدند و آنگاه سرش را بر نيزه نمودند و به گردش درآوردند . چون مردم سر را ديدند به سوى محمد بن هشام شتافتند و در حال جمع كثيرى از عوام مردم گردش را گرفتند و بدينگونه نيرويش افزون شد . سپس روى به زندان عامريان نهاد و در آن بشكست و همهء خونيان و دزدان را آزاد كرد . خويشاوندان او از مروانيان از هر سو برسيدند و مردم به يارىاش برخاستند . جماعات كثيرى به دو پيوستند .
خبر به هشام المؤيد بردند . فرمان داد درهاى قصر را ببندند و خود بر بام برآمد . دو خادم كه هريك قرآنى به دست گرفته بودند در كنارش بودند . خواست با مردم سخن گويد ، مردم گوش ندادند و با او به درشتى خطاب كردند . به درون قصر بازگرديد و خادمان را گفت دست به هيچ كارى نزنند تا هرچه خدا مقدر كرده است فرارسد . محمد بن هشام مردم را گفت باروهاى قصر را سوراخ كنند و درها را بشكنند . مردم تلاش بسيار كردند .
عاقبت نردبانها آوردند و بر باروها فرارفتند و بر چند ناحيه از بام قصر مستولى شدند .
خادمان با آنان رودررو نشدند . مهاجمان به سلاحخانهها رسيدند و غارت كردند و خود را مسلح ساختند . چون خليفه خبر بشنيد بر جان خود و زن و فرزندش بيمناك شد . نزد محمد بن هشام پيام فرستاد كه بنى عامر را از فرمانروايى عزل مىكند و او را در كارها شريك مىگرداند . محمد نپذيرفت و از پى فاتن محافظ قصر فرستاد كه بيايد و درها بگشايد . فاتن بيامد و درها بگشاد . محمد به قصر درآمد و بر تخت نشست .
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 626
مساهمون: عبد المحمد آيتى
ص٦٢٦