نهاده . اين مردم پيوسته از فرمانروايانشان ناخشنودند و در حق آنان از رواج هر شايعهاى دريغ نمىكنند . سفهاى آنان در بازارها بىهيچ هراسى گرد مىآيند و در حق عامريان پرچانگى مىكنند . المنصور و پسرش المظفر ريشسفيدان اينان را احضار كردند و گفتند كه بروند و با ايشان گفتگو كنند و از اين اعمال بيمشان دهند و چون بازنايستادند كار به زدن بر پشت و بريدن زبان كشيد . چون عبد الرحمان اين روش را برگزيد آنان نيز بر كينهتوزى خود بيفزودند . » « 14 »
مروانيان تنها در انديشهء برانداختن عامريان و دولتشان نبودند ؛ در كنار ايشان عناصر ديگرى از ناراضيان از قريش و مضريان و يمنيان يا به عبارت ديگر خاندانهاى عرب كه المنصور بن ابى عامر و فرزندانش در پايمال كردن رياست و مقام اجتماعى ايشان سعى ورزيده بودند و آنان را زيردست بربرها و صقالبه قرار دادند نيز جاى داشتند .
و ما پيش از اين ديديم كه اين توطئه نخستين توطئه براى رهايى از يوغ ستم بنى عامر نبوده است . المنصور و پسرش توانستند به برخى از اين توطئهها پايان دهند .
بارى ، در اين زمان براى شورشگران همهء امكانات مهيا شده بود . بيشتر واحدهاى سپاه با عبد الرحمان به غزا رفته بودند و جز اندكى براى حفظ نظم يا برقرار كردن خط ارتباطات در قرطبه و الزاهره نمانده بود . عامهء مردم هم در وضعى بودند كه براى خيزش و تأييد انقلاب كاملا آمادگى داشتند .
چون دامنهء دعوت به نام محمد بن هشام گسترش يافت و شايعهء انقلابى عظيم در همهجا پيچيد وزراى عامريان احساس خطر كردند و بر نگهبانان خود افزودند و گرداگرد قصر الزاهره را زير نظر آنان قرار دادند . محمد بن هشام و ياران او در خلال اين احوال در نهان اجتماع مىكردند و آخرين نقشهها را طرح مىنمودند . اين محمد ابن هشام كه بنى اميه به زعامت برگزيده بودند از جوانى اهل شر و ماجرى بود و جز با اين گروه دوستى نمىورزيد . ابن الخطيب او را جسور و خطرناك و بىبندوبار و متهور و خونريز وصف كرده چنان كه خود نمىدانست در كدام وادى خواهد مرد « 15 » .
در روز 16 جمادى الاول سال 399 ه / 15 فوريهء سال 1009 م به قصر الزاهره
هامش
( 14 ) . ابن الخطيب ، اعمال الاعلام ، ص 90 .
( 15 ) . ابن الخطيب ، اعمال الاعلام ، ص 109 . ابن عذارى ، البيان المغرب ، ج 3 / ص 52 .