تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 623

مساهمون:

ص٦٢٣
و حل فحلت جسام الفتو * ح تباى اختيالا و تزهى افتخارا « 13 »
عبد الرحمان چون به طليطله رسيد خبرآوردند كه در قرطبه شورش آغاز شده است و شورشيان بر مدينة الزاهره مستولى شده و ذخاير آن را به غارت برده‌اند و كاخهايش را آتش زده‌اند . اين خبر در ميان لشكريان نيز شايع شد و پريشانى در لشكر افتاد . عبد الرحمان به ناچار لشكر خود به قلعهء رباح برد . اين قلعه بر سر راه قرطبه بود .

2

آرامشى كه در اين چند ماه فرمانروايى عبد الرحمان بر قرطبه سايه افگنده بود چيزى جز آرامش قبل از طوفان نبود . حكومت طاغيانه‌اى كه بنى عامر بر اندلس تحميل كرده بودند ، از زمان عبد الملك آثار مادى و معنوى آن در نفوس مردم آشكار شده بود و چون آتشفشان خاموشى روزى فوران مىكرد . آنچه مانع بروز خشم مردم بود وحشت آنان از اين خاندان بود . دولت بنى عامر از همان آغاز به نيروى نظامى متكى بود ؛ نيرويى كه قوام آن بربرها و صقالبه بودند . چون نوبت به عبد الرحمان بن المنصور رسيد و او از نيت خويش پرده برگرفت و با غصب ولايت‌عهدى ، خود را نامزد خلافت كرد ، عناصر مخالف و در رأس آنها بنى اميه كه خود را وارث شرعى خلافت مىدانستند به تكاپو افتادند تا به فرمانروايى بنى عامر خاتمه دهند . عبد الرحمان نيز شخصيتى ناتوان بود و از سوى مادر نسب به بيگانگان مىرسانيد و خود نيز مردى لاابالى و باده‌گسار بود و مورد خشم همگان از خاص و عام . همهء اين امور براى بروز يك انقلاب عظيم ، عوامل مهمى به‌شمار مىآمدند . عناصر مخالف برگرد دو محور گرد آمده بودند : يكى ذلفاء مادر عبد الملك بن المنصور كه معتقد بود پسرش را زهر داده و كشته‌اند و قاتل او كسى جز برادرش
هامش
( 13 ) . ابن دراج ، نسخهء خطى كه به آن اشاره كرديم .