تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 622

مساهمون:

ص٦٢٢
يافتند و عامهء مردم هركس در اين باب تعبير و تفسيرى داشت . عبد الرحمان در اثناى اين امور انديشيد كه مردم را به سخن در پيرامون جنگ سرگرم كند . سانچو گارسيا امير قشتاله چنان نمود كه به قرارداد صلح وقعى نمىنهد و حمله به مرزهاى اسلامى را از سرگرفت ، زيرا اخبار قرطبه و اوضاع پريشان آن از پادشاهان مسيحى پوشيده نبود . عبد الرحمان آهنگ آن كرد كه به جنگ رود و رهسپار جليقيه شود . سردار غلامان صقلابى راه بر او بگرفت و او را از ترك كردن قرطبه در چنين اوضاعى برحذر داشت و توضيح داد كه مروانيان ( بنى اميه ) توطئه كرده و قصد خروج دادند تا با برپاكردن شورشى او را از ولايت‌عهدى بيندازند ، زيرا بسيارى از لشكريان به آنان گرايش دارند . عبد الرحمان به سخن او گوش نداد و فرمان داد كه لشكر از شهر بيرون رود « 12 » . پسر عم پدرش عبد اللّه بن ابى عامر معروف به عسكلاجه را در غياب خود در قرطبه نهاد . بيرون آمدنش از قرطبه در روز شانزدهم جمادى الاول سال 399 ه / ژانويهء سال 1009 م بود ، در عين زمستان . لشكر كه به جليقيه مىرفت بر سر راه خود رهسپار طليطله شد . باران به شدت مىباريد و سرما سپاهيان را به سختى مىآزرد و او خود بر عادت مألوف سرگرم شرابخوارى و لهو بود . سپس زمينهاى ليون را زير پى سپرد و به جليقيه داخل شد . پادشاه ليون الفونسوى پنجم با سپاه خود به كوهستانها پناه برد و به قتال مسلمانان نيامد . عبد الرحمان نيز به سبب شدت برف و بالا آمدن آب رودها راهى به سوى او نداشت ، پس فرمان بازگشت داد و بازگرديد . با آنكه عبد الرحمان در اين سفر جنگى به هيچ نتيجهء قابل توجهى دست نيافت ولى ابن دراج القسطلى برحسب عادت قصيده‌اى طولانى در مدح او سرود :
هو البدر فى فلك المجد دارا * فما غسق الخطب الا انارا تجلى لنا فأرتنا السعود * عيوب المنى فى سناه جهارا و اوفى فكادت صوادى القلوب * تفوت العيون اليه بدارا
هامش
( 12 ) . ابن الخطيب ، اعمال الاعلام ، ص 96 .
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 622 | عبد المحمد آيتى / محمد عبد الله عنان