برحسب مراتب خود صف كشيدند . وجوه مردم قرطبه به تهنيت آمدند . مقدم بر همه مروانيان بودند كه از حوزهء خلافت رانده شده بودند ، همچنين عشاير و بطون قريش .
اينان با دلى سراسر در آتش بغض و كينه از نزد او بيرون آمدند . شعرا و مقدم بر همه ابو العلاء صاعد البغدادى قصايد خود را در تهنيت خواندند . ابن حيان برخى از اين قصايد را در كتاب خود آورده است « 10 » .
شاعر ديگرى به نام ابن ابى يزيد مصرى در ذم ابن ذكون و ابن برد كه در انجام مراسم بيعت سعى بسيار كرده بودند در اين دو بيت سروده است :
ان ابن ذكوان و ابن برد * قد ناقضا الدين بعد عهد
و عاندا الحق اذا اقاما * حفيد شنجه ولىعهد « 11 »
عبد الرحمان در عرصهء غرور و خودخواهى خويش همچنان تاختوتاز مىكرد .
فرزند خردسال خود عبد العزيز را مقام حاجبى داد و او را به سيف الدوله ملقب ساخت ، و آن لقب عم او المظفر لدين اللّه بود . عبد الرحمان معتقد بود با اين عمل خود دولت عامريان را جاويدانى بخشيده است و همهء امور در يد قدرت او قرار دارد ، ازاينرو لجام از سر مركب هوى برگرفت و سرگرم عيش و نوش و شرابخوارى خود گرديد .
جمعى ياران ناباب و بدخوى و نديمان پست و فرومايه گرد او را گرفته بودند كه اوضاع را به نحوى كه او را خشنود و خوشدل كند برايش تصوير مىكردند .
يكى از حوادثى كه در اين ايام اتفاق افتاد ، هرچند حادثهاى ساده بود ولى موجب پديدآمدن موج جديدى از خشم و كينه گرديد . قضيه اين بود كه عبد الرحمان فرمانى صادر كرد كه دولتمردان و اكابر خادمان قلنسوههاى دراز رنگارنگ را كه سبب امتياز آنان از ديگران است از سر برگيرند و بهجاى آن عمامه برسرنهند . عمامه پوشش سر بربرها بود . بزرگان از اين فرمان ناراضى بودند ، ولى به اكراه اجرايش كردند و اولين بار در چهاردهم جمادى الاول 399 ه در قصر الزاهره با عمامه حضور
هامش
( 10 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب ، ج 3 / ص 46 و 47 . ابن الخطيب ، اعمال اعلام ، ص 94 - 96 .
( 11 ) . ابن الابار ، الحلة السيراء ، ص 150 .