قاضى جماعت ابو العباس بن ذكوان و كاتب انشاء ابو حفص بن برد بودند « 7 » . درهرحال هشام المؤيد به پيشنهاد عبد الرحمان گردن نهاد . اصحابش شامگاه آن روز به ميان مردم رفتند و خبر را به همهجا پخش كردند . مىگفتند كه خليفه او را به ولايتعهدى برگزيده است ، زيرا او را فرزندى كه اميد خلافت در او بندد نيست و ازاينرو در همهجا گفتگوها و شايعات پراكنده شد .
بامداد روز ديگر ، پانزدهم ربيع الاول سال 399 ه / نوامبر 1008 م قصر خلافت در انبوه سپاهيان محاصره شد . عبد الرحمان ، هشام را بيرون آورد و در ايوان بزرگ جاى داد . وزرا و قضاة و سرداران و بزرگان و دولتمردان گرداگرد او را گرفته بودند . يكى از روزهاى ديدنى و فراموشنشدنى بود . منشور ولايتعهدى به انشاى كاتب رسائل ابو حفص احمد بن برد صدور يافت . قاضى جماعت احمد بن عبد اللّه بن ذكوان بر آن شهادت نوشت . بيست و نه وزير نيز شهادت نوشتند . سپس صد و هشتاد تن از رجال ، از اكابر اهل دولت و حكام و فقها و غير ايشان نيز شهادت نوشتند « 8 » .
* چون چنين فرمانى كه در تاريخ اسلامى همتايى ندارد صدور يافت ، عبد الرحمان با موكب عظيمى از وزرا و سرداران و اكابر اهل دولت به سوى قصر الزاهره در حركت آمد . « و چنان كه پندارى از خاندان خلافت است و شايستهء آن مقام ، در جامهء خلافت به غرور مىخراميد . » « 9 » وزرا و دولتمردان در عين حال كه دلهايشان لبريز از ناخشنودى و خشم بود پيش مىآمدند و به ظاهر شادمان تهنيت مىگفتند و در حق او دعا مىكردند . در حالنامهها به نواحى اندلس و آن سوى آب به مغرب روان شد كه در خطبهها بر منبرها پس از نام خليفه نام ولىعهد را بياورند و او را دعا كنند .
روز ديگر عبد الرحمان چون پادشاهان در قصر الزاهره بر تخت نشست و دولتمردان
هامش
( 7 ) . ابن الابار ، الحلة السيراء ، ص 150 .
( 8 ) . ابن الخطيب ، اعمال الاعلام ، ص 91 - 93 . المقرى ، نفح الطيب ، ج 1 / ص 198 و 199 . ابن خلدون ، العبر ، ج 4 / ص 149 . ابن عذارى ، البيان المغرب ، ج 3 / ص 44 - 46 .
( 9 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب ، به روايت از ابن عون اللّه ، ج 3 / ص 46 .