تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 55

مساهمون:

ص٥٥
است . « 36 » يعنى رسيدن موسى به فسطاط حدود دو ماه و نيم پيش از مرگ وليد بوده و طى كردن راه فسطاط تا دمشق بيش از چند هفته مدت نمىگرفته است و اين مدت براى آنكه موسى پيش از مرگ وليد به نزد او رسد كافى بوده است . و اما خشم گرفتن سليمان بن عبد الملك بر فاتح اندلس علت ديگر نيز تواند داشت و آن اينكه موسى بن نصير به شام رسيد و حال آنكه چيزى از عمر وليد باقى نمانده بود . سليمان كه وليعهد وليد بود به موسى نوشت كه در آمدن درنگ كند ، بدين اميد كه وليد به زودى خواهد مرد ، آنگاه موسى در آغاز خلافتش با آنهمه غنايم و تحف به درگاه آيد . موسى نپذيرفت و در آمدن شتاب ورزيد . چون به دمشق رسيد وليد هنوز نمرده بود . موسى خمسها و غنايم را تسليم او كرد . وليد پس از اندك مدتى درگذشت و برادرش سليمان به جاى او به خلافت نشست . سليمان بر موسى خشمگين شد و چون طارق و مغيث نزد او زبان به عيبجوىاش گشودند ، بر كينه‌اش درافزود . در حال فرمان عزلش صادر كرد و او و فرزندانش را به اختلاس مقدار كثيرى از اموال و تحف متهم كرد و فرمان داد كه بايد همهء آن اموال را از او بستانند و در اهانت و شكنجهء او مبالغت ورزيد و به سياهچال زندانش افگند . موسى به يكى از مردان بانفوذ كه از خواص خليفه بود پناهنده شد . اين مرد يزيد بن مهلب بود . گويند كه يزيد بن مهلب او را گفت : « همواره مىشنيدم كه مىگفتند كه تو خردمندترين مردم هستى و راههاى مكيدت را در جنگ و طريق مدارا را با روزگار بهتر از هركس مىدانى . اكنون بگو چگونه پس از آنكه اندلس را گرفتى و ميان تو و اين قوم ، آن درياى دمان فاصله بود و يقين داشتى كه با اين راه دور و دشوار كسى بر تو دست نخواهد يافت ، به دست اين مرد گرفتار آمدى و بلادى را كه خود به شمشير گرفته بودى و آن همه ذخاير و اموال را از دست بهشتى و به ديگرى تسليم كردى و حال آنكه با آن آلت و عدت كه تو را بود و با آن دژها و باروها كه در دست تو بود هرگز گردنت به چنبر مردى نمىافتاد كه بر تو نبخشايد . از ديگر سو مىدانستى كه سليمان ولىعهد است و بعد از برادر به خلافت خواهد نشست و وليد در سكرات موت است ، با اين همه با سليمان مخالفت ورزيدى
هامش
( 36 ) . ابن عبد الحكم ، فتوح مصر ، ص 211 .
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 55 | عبد المحمد آيتى / محمد عبد الله عنان