تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 54

مساهمون:

ص٥٤
روميان نيز در زمان استيلاى خويش آنجا را پايتخت خود قرار داده بودند . موسى حكومت اندلس را به پسر خود عبد العزيز داد و امارت مغرب اقصى را به پسر ديگرش عبد الملك و پسر بزرگ خود عبد اللّه را بر افريقيه امارت داد . موسى در ماه ذوالحجهء سال 95 ه / اوت سال 715 م همراه با طارق بن زياد از اندلس راهى مشرق شد . در كاروان او آن‌قدر غنايم و تحف نفيس بود كه به وصف درنمىگنجيد . خيل عظيمى از اشراف كه به اسارت و بردگى افتاده بودند در اين كاروان بودند . « 34 » روايات عربى در حركت موسى بن نصير مختلف است . همچنين در كيفيت ملاقات او با خليفه يكسان نيستند ، بعضى گويند كه موسى پيش از مرگ وليد بن عبد الملك به دمشق رسيد و خمسها و غنايم را تسليم او كرد . خليفه اكرامش كرد و به جاى او نيكى كرد و صله‌اى كرامندش داد . بعضى گويند موسى بن نصير پس از مرگ وليد و ارتقاى برادرش سليمان بن عبد الملك بر تخت خلافت وارد دمشق شد و سليمان بر او خشم گرفت و به خوارىاش افگند . « 35 » مىتوان ميان اين دو روايت را بدين‌گونه جمع نمود كه ورود موسى به دمشق در عهد وليد بن عبد الملك بود و به خوارى افتادنش به دست سليمان بن عبد الملك . آنچه ما ترجيح مىدهيم اين است كه موسى كمى پيش از مرگ وليد به دمشق وارد شد و ابن عبد الحكم كه قديمترين راويان فتوحات اندلس است گويد كه موسى بن نصير در اواخر ماه ربيع الاول سال 96 ه وارد شهر فسطاط شد . وليد در اواسط ماه جمادى الاخر همان سال درگذشته
هامش
( 34 ) . از روايات اسلامى در باب اسيران و غنايمى بىحساب كه مسلمانان از اندلس به دست آورده بودند چنين آمده است : موسى بن نصير از طلا و مرواريد و ياقوت و زبرجد آن‌قدر به دمشق آورد كه در حساب نمىگنجيد . از آن جمله بود مائدهء سليمان كه از آن ياد كرديم . در باب اسيران گويند سى هزار اسير به دمشق آورد كه صدها تن از اشراف گوت در ميان آنها بودند و صدها كنيز و غلام در جمال بىمثال . ابن القوطيه گويد كه موسى به دمشق بازگشت در حالى كه از شهزادگان عجم چهارصد تن با او بودند . همه را بر سر تاجهاى زرين و بر ميان كمربندهاى زرين بود . ص 10 . مقرى از برخى مورخان روايت كرده كه عربها به هنگام فتح طليطله در آنجا اموال و ذخايرى بىحساب يافتند ، از آن جمله بود صد و هفتاد تاج از زر سرخ و مرصع به مرواريد و انواع ديگر گوهرها . همچنين هزار شمشير شاهانه در آنجا يافتند و كيلها ياقوت و مرواريد و ظروف زر و سيم آن‌قدر كه به وصف درنيايد . المقرى ، نفح الطيب ، ج 1 / ص 130 ، 135 و 136 . ( 35 ) . روايت نخستين از ابن عبد الحكم است . فتوح مصر ، ص 211 و الامامه و السياسه ، ج 2 / ص 93 و 94 و ابن خلكان ، ج 2 / ص 181 . و روايت دوم از ابن الاثير است ، ج 4 / ص 216 و الحميدى در جذوة المقتبس ، ص 6 و ابن خلدون در العبر ، ج 4 / ص 118 .