امم اروپايى را در سرتاسر قرن نوزدهم در خود فروبرد .
* اكنون بنگريم كه سرانجام كار طارق چه بود . روايات اسلامى در اين باب خاموشاند و جز اين چيزى نمىگويند كه سليمان بن عبد الملك قصد آن داشت كه طارق را به جاى موسى والى اندلس سازد ، ولى از مغيث رومى فاتح قرطبه چيزهايى شنيد كه از اين قصد بازآمد ، و آن اينكه مغيث رومى از هيبت و نفوذى كه طارق در اندلس - آن سرزمين دور از مركز خلافت - حاصل كرده بود ، سليمان را آگاه كرده بود و سليمان را بيم آن بود كه چون طارق به اندلس رسد ، دعوى استقلال كند و سر از فرمان برتابد . مغيث رومى از همان آغاز فتح اندلس بر موسى و طارق رشك مىبرد و با آن دو ، دل بد كرده بود و در اين كينهتوزيها آنقدر پاى فشرد كه از مركز خلافت فرمان رسيد كه هردو به دمشق بازگردند . هرچند از اين برنمىآيد كه سرانجام كار به كجا كشيد ولى اين معنى روشن است كه طارق را سرانجام شومى چون سرانجام موسى نبود ، بلكه دربار دمشق از او به خوبى استقبال كرد و خليفه نيز مىخواست پاداشى كرامندش دهد ، تا آنجا كه آهنگ آن داشت او را به امارت اندلس ، سرزمينى كه در فتح آن سهم بسزايى داشت ، گسيل دارد .
ولى روايات اسلامى از آن پس كه طارق به دمشق بازگشت ديگر از او سخنى نمىگويند . حتى نمىدانيم كه طارق كى و در كجا ديده از جهان فروبسته است . آرى پايان حيات اين فاتح نامدار در پردهء سكوت است . « 40 »
اكنون ببينيم سرنوشت كنت يوليان كه در فتح اندلس آنهمه مسلمانان را يارى داده بود چه بود . در اينجا نيز روايات اسلامى اشارتى چندان ندارند . در برخى روايات آمده است كه او پس از فتح اندلس به سبته بازگشت و سبته و سرزمينهاى اطراف به اقطاع او درآمد و به پاداش آن خدمت ، امارت آن نواحى به او محول گرديد . ولى كنت يوليان خود و فرزندان و نزديكانش همچنان به آيين مسيحيت باقى ماندند تا پس از چندى اعقابش به اسلام گرويدند . روايت كليساى اسپانيا حاكى است
هامش
( 40 ) . اميرعلى مىگويد كه طارق نيز سرنوشتى شوم چونان موسى بن نصير داشت و در نهايت بينوايى مرد ، ولى نمىدانيم مآخذ او چه بوده است :221 . p snecaraS eht fo yrotsiH .