همراه او بودند و او علنا مرتكب اعمال نكوهيده مىشد و شراب مىخورد . » « 1 »
عبد الرحمان نيز به سنت برادر و پدرش ، خليفه هشام المؤيد را از ديدهها نهان مىداشت و خود در نهايت استبداد فرمان مىراند « 2 » ، ولى با خليفه روشى ديگر در پيش گرفت . بيشتر با او ارتباط برقرار مىكرد و خود را به او نزديك مىساخت و در خشنودى خاطر او مىكوشيد و خواستهايش را برآورده مىساخت . در حالى كه پدرش تنها در مواقع ضرورى با خليفه ديدار مىكرد و اين ديدار هم به درازا نمىكشيد .
در عين حال كه خود از او دورى مىگزيد درنظر ديگران تظاهر به تكريم او مىنمود ، ولى سعى در آن داشت كه جاى پاى استوار نسازد ، ازاينرو همواره حواشى و خواص او را بىقدر مىساخت يا سركوب مىنمود . پسرش المظفر باللّه نيز از همين سياست پيروى مىكرد . ولى عبد الرحمان با خليفه دوستى ورزيد و با او آميزش يافت و ازاينرو هنگامى كه اجازه خواست تا با خانوادهء خود در قصرهاى پادشاهى قرطبه به گردش و تفرج پردازد و با خواص و كنيزان خويش در آنها سكونت كند ، اجازت داد .
خليفه همراه با حاجب عبد الرحمان با موكب خود پوشيده از مردم بيرون آمد .
جامهاى كه به كلاهى پيوسته بود از آنگونه كه زنان بر تن مىپوشند بر تن پوشيده بود تا كس روى او نبيند و او را نشناسد . آنگاه از كوچههاى قرطبه كه از مردم خالى شده بود از ميان صفوف سپاهيان عبور كرد و به قصر ناصح فرود آمد . در آنجا عبد الملك گزارشى از اوضاع مملكت به او داد و از او خواست اجازه دهد كه به « المأمون » ملقب گردد و به نام او « ناصر الدوله » نيز اضافه شود . نامهء خليفه به انشاى وزير كاتب جهور بن محمد صادر شد كه در آن نام عبد الرحمان با اين عنوان آمده بود : « الحاجب المأمون ناصر الدوله ابو المطرف حفظه اللّه » . اين عنوان به آگاهى مردم سراسر مملكت رسيد . عبد الرحمان در دهمين روز فرمانروايى خود صاحب چنين عنوانى شد . مردم از جرئت و جسارت او در شگفت شدند و چنين القابى را كه خاص خلفا و شاهان بود افزون از شأن حاجب مىشمردند . ولى خواهيم ديد كه چگونه اين گونه بلندپروازيها عاقبتى شوم در پى داشت « 3 » .
هامش
( 1 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب ، ج 3 / ص 39 .
( 2 ) . ابن خلدون ، العبر ، ج 6 / ص 148 .
( 3 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب ، ج 3 / ص 40 - 42 . ابن الخطيب ، اعمال الاعلام ، ص 90 .