تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 590

مساهمون:

ص٥٩٠
به جنگ او رفت ، ولى هنگامى كه با قواى خود از رود منيو ( منهو ) گذشت ، رسولان سرور عصيانگر را ديد كه نزد او آمده‌اند و پيشنهاد صلح و تسليم و اطاعت مىكنند و گفتند تنها يك خواست دارند ، آن هم اينكه پادشاه با كنت ديدار كند . سانچو بپذيرفت . كنت دست به عمل پليدى زده بود و قصد قتل او داشت . چون خوان نهادند كنت ميوه‌اى مسموم به او داد و سانشو بىآنكه ترديد به دل راه دهد آن را تناول كرد . ناگهان حالش دگرگون شد و به حال مرگ افتاد . او را برحسب خواهشش به ليون بردند . در راه آخرين نفسهايش را برآورد و در ليون به خاكش سپردند . اين واقعه در سال 966 م اتفاق افتاد « 4 » . بدين طريق سانچو پادشاه ليون پس از دوازده سال فرمانروايى ، مسموم ، جهان را بدرود گفت . پسرش راميروى سوم كه تنها پنج سال از سنش گذشته بود تحت سرپرستى عمه‌اش راهبه البيره به جايش نشست ، ولى بيشتر اشراف سر به فرمان او فرود نياوردند و سلطنتش را تصويب نكردند . بار ديگر در ليون جنگهاى خانوادگى مخصوصا در بلاد جليقيه آغاز شد . بسيارى از سران و سروران مىخواستند كه رابطهء خود را با حكومت مركزى ببرند و خود به استقلال فرمان رانند . در اين ايام كسى چون كنت فرنان گونثالث كه در ولايت قشتاله به استقلال فرمان مىراند ، بزرگترين محرك و مشوق ايشان بود . يكى از مهمترين اين جنبشها ، شورش گوندسالوو سانشز ( قاتل پادشاه خود ) بود . او را هواى آن بود كه منطقهء ميان دو نهر منيو و دويره را استقلال بخشد و سه شهر مهم لاميگو و بازو و قلمريه را كه در آن سوى رود دويره بودند ضميمهء قلمرو خود سازد . در خلال اين احوال كنت فرنان گونثالث امير قشتاله در سال 970 م درگذشت و پسرش گارسيا فرناندز به‌جاى او نشست و در همين اوان گارسيا سانچو پادشاه ناوار نيز بمرد و پسرش سانچو گارسيا جانشين او شد . مورخ لافونته در باب فرنان گونثالث مؤسس استقلال قشتاله چنين مىنويسد : « همهء وسايلى كه كنت براى دست يافتن به هدف خود از آنها استفاده برده بود در نظر ما مستحسن نيستند . معاملهء او با ملوك ليون چون راميروى دوم و اردونيوى سوم و
هامش
( 4 ) .. 243 143 . p . T . dibi : etneufaL otsedoM