شدند . سپاه اسلام منطقهء غربى ناوار را براى تنبيه امير آن گارسيا سانشز به سبب پيمانشكنىاش و حملهء او به مرزهاى اسلامى ، ميان سالهاى 963 و 967 م مورد تاختوتاز قرارداد .
اينك در برابر اين واقعيت مهم تاريخى اندكى درنگ مىكنيم . قشتاله يكى از ولايات قديمى مملكت ليون بود . در آغاز همانند اميرنشينى مستقل با مسلمانان به جنگ برخاست . از آن تاريخ در نبردهايى كه ميان اسپانياى مسيحى و اسپانياى مسلمان درگير مىشد خود مكانتى يافت و خردكخردك رشد پيدا كرد تا به صورت بزرگترين ممالك مسيحى از حيث وسعت خاك و قدرت نظامى درآمد و در تضعيف قواى مملكت اسلامى نقشى اساسى داشت .
سانچو زمانى چند در موقعيتى دشوار و درگير با شورشهاى سران و اشراف كه همه به خلاف او سربرداشته بودند ، حكومت كرد . چون با حكم صلح برقرار كرد بنا به ميل زوجهاش تزرا و خواهرش راهبه البيره سفيرانى به درگاه او فرستاد و از او خواست كه اجازت دهد استخوانهاى قديس پلاى را به ليون برند . مسيحيان قرطبه قصد آن داشتند كه استخوانهاى اين قديس را از وادى الكبير ببرند . خليفه اجابت كرد و آنان در سال بعد استخوانهاى قديس را با تشريفات و استقبال عظيم به ليون بردند و در كليساى خاصى كه پادشاه بنا كرده و آن را دير سن پلاى ناميده بود به خاك سپردند .
سانچو به سبب اشتغالش به دفع شورشيان ، خود نتوانست در اين مراسم شركت كند .
يكى از سختترين دشمنان او كه مردم را بر ضد او تحريك مىكرد شخصى بود به نام سسناندو اسقف شنت ياقب . اين اسقف در شهر و در قصر اسقفى خود استحكاماتى پديد آورده بود . دليلش هم اين بود كه مىخواهد مزار يعقوب حوارى را در برابر هجوم نورمانها حمايت كند ، ولى چندى بعد عصيان آشكار نمود و سانچو بيهوده در جلب خشنودى خاطرش سعى مىكرد . بالاخره هنگامى كه ديد ديگر سران شورشيان در برابر او تسليم شدهاند او نيز دروازههاى شهر را بر روى سانچو گشود .
يكى از سران شورشيان بر ضد او ، از ميان اشراف ، كنت گوندسالوو ( غندشلب ) سانشز حاكم جليقيه بود . اين كنت توانسته بود پايههاى استقلال خود را در منطقهاى واقع ميان دو رود منيو ( منهو ) و دويره استوار كند و قلمرو خود را تا لاميگو و بازو و قلمريه واقع در آن سوى رود دويره در شمال ايالت پرتغال بسط دهد . سانچو
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 589
مساهمون: عبد المحمد آيتى
ص٥٨٩