مستمر بودند . اردونيو از عاقبت كار بترسيد و در اوايل سال 955 م سفيرى به قرطبه فرستاد و خواستار پيمان صلح با عبد الرحمان الناصر گرديد . عبد الرحمان الناصر اجابت كرد و سفير خود محمد بن الحسين را نزد او فرستاد و ميانشان پيمان صلح منعقد گرديد .
اردونيو تعهد كرد پارهاى از دژهايى را كه در مرز دو مملكت است تعمير كند و بعضى را خراب نمايد . اردونيو پس از اين معاهده به اندك مدتى بمرد و برادرش سانچو به جايش نشست . نخستين اقدام او لغو قرارداد با عبد الرحمان الناصر بود . الناصر به ناچار اعلان جنگ داد و حاكم طليطله احمد بن يعلى را با لشكرى به ليون فرستاد .
احمد جنگ در پيوست و اراضى ليون را زير پى سپرد . سانچو به ناچار خواستار صلح گرديد و همان عهدنامهاى را كه ميان الناصر و برادرش بسته شده بود به رسميت شناخت . بدينگونه ميان دو فريق صلح برقرار شد .
از ديگر سو فرنان گونثالث از سياست خصومت با مملكت ليون دست برنمىداشت .
پيش از آنكه سانچو به پادشاهى نشيند او را بر ضد برادرش اردونيو يارى كرده بود ، ولى چون سانچو بر تخت نشست برحسب خصومتى كه با مملكت ليون داشت دشمنى آغاز كرد . كنت فرنان آرزو داشت كه دخترش اوراكا مطلقهء اردونيوى سوم پس از آنكه با پسر عم او امير اردونيو ازدواج كرد بر تختشاهى ليون نشيند . دست روزگار به يارىاش آمد و آرزوى او تحقق يافت .
از اين قرار كه اوضاع پس از اندكى در مملكت ليون به هم خورد . اشراف بر سانچو شوريدند و او را از تخت فروكشيدند . دليلشان آن بود كه در جنگ از برابر مسلمانان واپس نشسته است و گفتند كه به سبب ستبرى اندامش نه مىتواند بر اسب بنشيند و نه فرماندهى لشكر را به عهده گيرد . سانچو به نزد جدهاش تيودا ملكهء ناوار به بنبلونه گريخت . اشراف در ليون و قشتاله پادشاه جديدى برگزيدند . او اردونيوى چهارم پسر الفونسوى چهارم عموى پادشاه مخلوع بود . اردونيوى چهارم گوژپشت و زشتروى بود و زشتخوى ، ازاينرو او را « كريه »
olaM lE
لقب داده بودند .
سانچو به الناصر پناه برد . الناصر طبيبى يهودى را از قرطبه نزد او فرستاد تا علاج فربهى او كند و در سال 958 م / 347 ه تيودا خود آهنگ قرطبه كرد . فرزند جوان خود گارسيا سانشز را كه خود به كفالت او فرمان مىراند و نيز سانچو پادشاه مخلوع را با خود به قرطبه آورد . الناصر از آنان استقبالى شايان به عمل آورد و در برابر تعهد او