ابن ابى عامر گفتش بر كرسى مرصعى كه براى او درنظر گرفته بودند بنشيند . مردم بازگشتند و پادشاه مسيحى و ابن ابى عامر تنها ماندند و گفتگو آغاز كردند . سپس سانچو بيرون آمد و خلعتهاى سلطانى از پى او روان شد . چون شب فرارسيد مجلس بپراكند .
آمدن سانچو به قرطبه و استقبال او يكى از روزهاى ديدنى قرطبه بود . در آن روز بار ديگر نشانههاى بارز پيروزى اسلام بر دشمنانش آشكار گرديد و خاطرهء روزگاران عبد الرحمان الناصر و آمدن پادشاهان مسيحى را براى عقد قراردادهاى صلح ، زنده ساخت « 28 » .
* مورخان اندلس و مشرق در باب صفات و سجاياى المنصور محمد بن ابى عامر بسى سخنها گفتهاند . اين سخنان خواه موجز و خواه مفصل ، از عمق تقدير و اعجاب آنان حكايت دارد . در عين حال جنبههاى سياه و ناپسند اخلاقى اين نابغهء يكتا را از نظر دور نداشتهاند .
ابن اثير در وصف او مىگويد : « مردى دلير بود با روحيهاى قوى و با تدبير .
عالم و دوستدار علما . به مجالست و گفتگو با ايشان مشتاق . علما را در مناقب او سخن بسيار است و به نام او كتابهاى بسيار تأليف كردهاند . » « 29 » ابن خلدون گويد : « مردى خردمند و دلير بود ، آگاه از فنون نبرد و ديندار . » « 30 » فتح بن خاقان در كتاب خود المطمح گويد :
« در كارها از همه پيشقدمتر بود و قويدل و با هيبت و صاحب استقلال انديشه . چون به تدبير امور خلافت پرداخت هر مدعى را كه بر سر راه ديد برجاى خود نشاند . كارها را به نيكوترين وجه انجام مىداد و مشكلات را از پيش پاى دور مىساخت تا مملكت را به انتظام آورد و امن و آسايش در همهجا حكمفرما ساخت . بيست و اند سال بر اندلس فرمان راند . هيچ چيز ، زلال سعادت او تيره نساخت و به مكروهى دچار نشد . روزگار او بهترين روزگاران مردم اندلس بود . » « 31 »
هامش
( 28 ) . رجوع كنيد به : ابن الخطيب ، اعمال الاعلام ، ص 66 ، 73 و 74 .
( 29 ) . ابن الاثير ، الكامل ، ج 9 / ص 61 .
( 30 ) . ابن خلدون ، العبر ، ج 4 / ص 147 .
( 31 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب ، ج 2 / ص 292 . المقرى ، نفح الطيب ، ج 1 / ص 189 .