و در تهديد فاطميان مصر گويد و در دل آرزوى فتح مصر و شام دارد :
منع العين ان تذوق المناما * حبا ان ترى الصفاء المقاما ( ؟ )
لى ديون ، بالشرق عنداناس * قد اخلوا بالمشعرين الحراما
ان قضوها نالوا الامانى و الا * جعلوا دونها رقابا وهاما
عن قريب ترى خيول هشام * يبلغ النيل خطوها و الشاما
نمونههايى از نثر شيواى او نيز در دست است ، از جمله وصيت اوست به هنگام وفات به فرزندش عبد الملك . همهء آن را ابن حيان از پدرش خلف بن حيان نقل كرده است . و ديگر وصيتى است به غلامان خود كه آن نيز در كتاب ابن حيان آمده است « 26 » .
در وصيت منصور به پسر و غلامانش همهء برنامهء كار او ترسيم شده بخصوص به چيزهايى كه از آنها بيم داشته اشارت كرده است . از جمله برمىآيد كه هيچگاه خاطرش از جانب بنى اميه آسوده نبوده است و همواره تا دم مرگ منتظر آن بوده كه از ايشان شرى بزايد . حتى پس از مرگ نيز دولت فرزندان خود را از سوى آنان در تهديد مىديده است . البته نظر او در اين باب صائب بوده است و اين يكى از نشانههاى دورانديشى اوست .
* در باب روابط ديپلماسى المنصور محمد بن ابى عامر مىگوييم كه او را آنچنان روابطى كه درخور ذكر باشد با دول ديگر نبود . و بر خلاف ايام عبد الرحمان الناصر و حكم المستنصر هيأتهاى سياسى و سفيران نزد او نمىآمدند ، زيرا دوران فرمانروايى او دوران جنگهاى مداوم ميان اندلس و اسپانياى مسيحى بود و هيچگاه ميان دو طرف مصالحه و صلح طولانى برقرار نشد .
هامش
( 26 ) . ابن بسام در الذخيره ، بخش چهارم ج 1 / ص 56 - 58 نص اين دو وصيت را از ابن حيان نقل كرده . ابن الخطيب نيز آنها را در اعمال اعلام ، آورده است . ص 81 و 82 .