آنچه مىتوان به ذكر آن پرداخت دو حادثهء همانند است : يكى از آنها آمدن برمودوى دوم پادشاه ليون است به قرطبه در سال 985 م . برمودو به او پناه جسته بود تا او را در برابر اشرافى كه بر او خروج كرده بودند يارى دهد . ابن ابى عامر يارىاش داد . آنچه درخور ذكر است اين است كه برمودو دختر خود ترزا
asereT
را پس از اين به نزدش فرستاد تا زن او شود . ابن ابى عامر نيز او را بپذيرفت و به زنى گرفت يا به صورت كنيز در قصر خود نگهداشت « 27 » .
حادثهء دوم كه از مهمترين حوادث ايام ابن ابى عامر است ، آمدن سانچو گارسيا پادشاه ناوار است به نزد او . سانچو آمده بود كه از او بخشايش خواهد و با او پيمان صلح بندد . جنبهء جالب اين واقعه اين است كه سانچو گارسيا پدر زن ابن ابى عامر بود و در سال 981 م دختر خود را نزد او فرستاد و ابن ابى عامر نيز با او زناشويى كرد و آن زن به اسلام گرويد و « عبده » ناميده شد . عبده از جمله زنان سوگلى او بود و برايش عبد الرحمان را آورد . عبد الرحمان را « شنجول » يا « سانشول » يا « شانجه » كه صورتهايى است از سانچو ، ناميدند تا همنام جد مادرى خود پادشاه ناوار باشد . سپس رابطهء دوستى ميان او وسانچو پدرزنش پس از چندى به دشمنى بدل شد و ابن ابى عامر نبرد با ناوار را از سرگرفت و پىدرپى به آن ديار لشكر كشيد تا آنگاه كه سانچو خواستار صلح شد و به قرطبه آمد و خواست كه گناهش را ببخشد . سانچو در سوم رجب سال 382 ه / چهارم سپتامبر 992 م به قرطبه وارد شد . المنصور از آمدنش خوشدل شد و سرداران بزرگ و افواجى از سپاه را در موكبى پرشكوه به استقبالش فرستاد . در رأس اين گروه عبد الرحمان نوهء سانچو بود كه هنوز كودكى بود در گهواره . آمده بود تا نياى خود را استقبال كند و به قصر الزاهره برد . چون سانچو را چشم بر نوهء خود افتاد ، از اسب فرود آمد و بر دستش بوسه داد . سپس با آن موكب رهسپار قصر شد .
سپاهيان تمام سلاح در دو طرف راه به انبوهى صف كشيده بودند . غلامان و صقالبه نيز از در تا داخل قصر در دو صف ايستاده بودند . سانچو از آنچه ديده بود به حيرت افتاد و در عصر همان روز به مجلس ابن ابى عامر داخل شد . او باشكوه تمام نشسته بود و وزرا و بزرگان و دولتمردان در دوسويش ايستاده بودند . چون سانچو چنان ديد سر فرودآورد و چندبار بر زمين بوسه داد . سپس بر دست و پاى او بوسهزد . المنصور
هامش
( 27 ) .. 17 . p ) 7491 dirdaM ( diC led anapsE aL : ladiP . M . R