بود ، آورده است و بسيارى از اشعارى را كه در آن مجالس خوانده شده نقل كرده است . بعضى از غلامان صقلابى كه در زمرهء نديمان او بودند و از شعر و ادب بهرهمند نيز در اين گونه مجالس حضور مىيافتند و در گفتگوهاى ادبى شركت مىكردند .
از مشاهير اين غلامان يكى فاتن است كه از همهء آنان در لغت و ادب استادتر بود .
در واقع برخى از غلامان صقلابى خود وارث شعر و ادب بودند . يكى از آنان در آن ايام كتابى تأليف كرد به نام الاستظهار و المغالبة على من انكر فضل الصقالبه و بسيارى از اشعار و نوادر و اخبارشان را در آن كتاب نقل نمود « 21 » .
صاعد تا وفات محمد بن ابى عامر در همان مكانت خويش بود و پس از او تا پايان دولت عامريان به اعتبار خود باقى بود . سپس ستارهء اقبالش افول كرد و هنگام ظهور فتنه روزگارى ناخوش داشت . در سال 403 ه نهانى از اندلس بيرون آمد و از دريا گذشته به صقليه رفت و به امير صقليه پيوست و تحت حمايت او قرار گرفت و حالش نيكو شد . در سال 410 ه در آنجا چشم از جهان فروبست .
ابن ابى عامر را علاوه بر مجالس ادب و انسى كه گهگاه تشكيل مىشد مجلسى هفتگى بود كه براى بحث و مناظره منعقد مىگرديد و بسيارى از علما و ادبا در آن مجلس حاضر مىشدند « 22 » . حتى در جنگها نيز چند تن از علما و ادبايى را كه با او دوست بودند با خود مىبرد ، زيرا شوق به بحث و مناظره حتى در ميدان نبرد نيز او را رها نمىكرد .
محمد بن ابى عامر به نشر علم و معرفت در ميان طبقات مختلف مردم هم سخت علاقه داشت . در قرطبه دار العلمهاى بسيار تأسيس كرد و براى آنها اموال گزاف معين نمود .
خود به مدارس و مساجد مىرفت و گاه در درس طلاب علم شركت مىجست و هركس را كه درخور مىيافت پاداشهاى نفيس مىداد .
منصور به جمعآورى كتب شوق وافر داشت . بسيارى از مؤلفان بزرگ ، آثار خود را به او هديه مىكردند ، آنچنانكه در ايام حكم المستنصر معمول بود . از جمله هنگامى كه صاعد بغدادى كتاب الفصوص را تقديم او كرد پانصد دينار پاداش گرفت « 23 » .
ابن ابى عامر با فلسفه و متعلقات آن راهى نداشت و آن را مخالف دين مىپنداشت .
هامش
( 21 ) . ابن بسام ، الذخيره ، القسم الرابع ، ج 1 / ص 7 - 22 . المراكشى . المعجب ، ص 16 و 17 .
( 22 ) . الحميدى ، جذوة المقتبس ، ص 73 . المراكشى ، المعجب ، ص 20 .
( 23 ) . ابن بشكوال ، الصله ، شمارهء 40 .