تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 564

مساهمون:

ص٥٦٤
ضربات پىدرپى و كوبندهء مسلمانان ياراى سر بر كردن نداشت . ابن ابى عامر در شبه‌جزيرهء اسپانيا در غزوات خود به جاهايى رسيد كه پيش از او هيچ فاتح مسلمانى نرسيده بود . ابن ابى عامر فعاليت خود را از علم و درس آغاز كرد ، ولى به زودى لياقت او در كارهاى ادارى و سياسى آشكار شد و مقامات و مناصب دربارى را يك‌يك طى كرد و در هر كار كه بر عهده گرفت كفايت و لياقت و دورانديشى خود بروز داد . چون الحكم المستنصر از ميان برخاست و پسر خردسالش هشام بر تخت خلافت جلوس كرد مطامع ابن ابى عامر نيز شكل گرفت و به سرعت به سوى هدفى عالى كه در نظر گرفته بود گام برداشت . نخست با غلامان صقلابى درافتاد و سپس با حاجب جعفر و از آن پس نتوانست هيچ نيرويى را سد راه خود ببيند مگر آنكه فروكوبدش و از ميانش بردارد . چون زمام همهء كارها را به دست گرفت در كسوت حاكم مطلق آشكار شد ؛ حاكمى كه هيچ كس را به انبازى نمىگرفت و هيچ كس را كه با خيال و رأى او اندك مخالفتى ورزد برنمىتافت و هر گرايش به شورش و خروج را در نطفه خفه مىكرد . در اينجاست كه جنبه‌هاى تاريك و ناپسند نبوغ او آشكار مىشود و مىبينيم كه براى استوارساختن پايه‌هاى فرمانروايى خويش همان شيوه‌هاى ماكياولى را در پيش مىگيرد كه همهء طاغيان در هر جاى ديگر و در هر عصر ديگر در پيش مىگيرند . به آشكار و نهان مىكشت ، نيرنگ مىزد و به انواع مىفريفت . براى رسيدن به هدف خود از هرگونه وسيله‌اى سود مىجست تا به هدف دست يابد ، از هيچ ستمى و از هيچ خونريزى رخ برنمىتافت ، حتى خون فرزند خويش بر زمين ريخت . اين‌گونه وسايل كه ابن ابى عامر آنها را سپر و حفاظ سلطه و دولت خود قرار داده بود همواره از لوازم يك فرمانروايى مطلق بوده است . بنابراين بايد به جنبه‌هاى مثبت و درخشان قضيه نيز بنگريم . المنصور در اعمال اين قدرت خير دين و خير ملت خود را مىخواست ؛ ملتى كه خود را فرمانرواى او مىدانست و بايد بر سرنوشت و سرانجام كار او حاكم باشد . شايد اگر او نبود ، اسلام در شبه‌جزيرهء اندلس به مجاهدى با چنان قهرمانيها كه در او بود ، با آن درجه از فداكارى در راه دين خود و كوشش در اعلاى كلمهء آن دست نمىيافت و شايد اگر او نبود هرگز اندلس رهبر و سردارى كه همانند او با اخلاص در خدمتش كوشد و همهء مواهب خود را در راه بناى قوت و عظمت